|
وقتی تو با من نیستی
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 20:1 دلتنگ
نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو
|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 19:31 نام تو
به تکه روزنامه ای که باد - می برد - می آورد به پهنه ی اسارت مزارعی که کار می کنی تو روی آن ، به تکه روزنامه ای که سفره ی حقیر توست کنارِ چرخ و دنده در سکوتِ کارخانه ای - که دزد بازوان توست ، به تکه روزنامه ای که شیشه می شود بروی فقرِ پنجره ، برای تو که تلخ بغض کرده ای ، و همسرت که گرم گریه می کند ، و کودکت که سرد گشنه مانده است ، به تکه روزنامه ها نگاه کن ، " گروه بی نشان و نام - در سپیده دم به جوخه ها سپرده می شوند . " و ما برابرِ تمام جوخه های آتش ایستاده ایم و ناممان یکیست . در آتشِ سپیده های سرب که قلبهای ما به روزنامه می روند - با گلوله ها نشان و نام سازمان ما یکیست . - نام ما و نام سازمان ما تویی و نام تو سرود ماست . |+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 16:11 جدایی
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ به تو گفتم باورم کن میون اینهمه دیوار تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز شب عاشقونه ی من که حروم شد مهلت بودن با تو که تموم شد ندونستم باید از تو می گذشتم وقتی از غربت چشمات می نوشتم |+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 18:19 اوج عشق یک زن به مرد
بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق
|+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 10:0 رویاهای قشنگ و غم انگیز
عزيز ساکت من همصدا کو
|+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 9:7 مینویسم . . .
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 19:57 |
|












