تبليغاتX
رویاهای زیبا و دل انگیز
 همه چیزمی
از دست تو نیست دل من از گریه پره

مثل تو طاقت نداره واسه تو هر دم میباره

دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو باز میمیرن میریزن بی تو هر دم میبارن

تو تموم دنیامی تو تموم حرفامی تو همه لحظه ی گرم عاشق بودنی

|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 17:15  
 اقیانوس خالی

اخرین حادثه بودی
اخرین لحظه پرواز
تو رو پیدا کرم از من
تو رو گم کردم از اواز
خونه اقیانوس خالی من غریق وهمو رویا
زندگی پرده اشک
من گرفتار تماشا
اینه تابلوی عذاب
منو رویای تن تو
هر صدا ضجه ترس
تو شب نبودن تو

با من بشب رسیده
نه چراغو نه ستاره
لحظه تکرار همیشه
گریه گریه دوباره
من همینم از تو اینجا
تلخو گم کرده ترانه
یه صدا مرده تنها
یه حضور غمگنانه
تو رو میپرسم از اغاز
از غزلهای فراموش
تو رو میپرسم از ایینه
از ترانه های خاموش
اینه تابلوی عذاب
منو رویای تن تو
هر صدا ضجه ترس
تو شب نبودن تو


|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 18:24  
 اوج پرواز

شبا بی تاب و بی دارم
تو آرومی تو در خوابی
شبم تاریک و خاموشم
تو خورشیدی که می تابی

یخم سردم زمستونم
تو گرمای تابستونی
کویرم خشک و لب تشنه
تو سبز سبز تو بارونی

منم بی پر و بال خسته
تو اما اوج پروازی
منم شعر فراموشی
تویی که نغمه پردازی

منم محتاج یک آغاز
به فکر لحظهء پرواز
که با تو همسفر باشم
تا تو همساز و هم آواز

بساز با من نترس از من
نترس از سردی دستام
بخون تا من بگو با من
که با تو راهی فردام

به من معنی بده با عشق
منو با عشق احیا کن
رو به زندون تنهایی
در و پنجره ای وا کن

به این دنیای بی رنگم
بزن نقشی بده رنگی
که دلگیرم و افسرده
از این دنیای بی رنگی

منم بی پر و بال خسته
تو اما اوج پروازی
منم شعر فراموشی
تویی که نغمه پردازی


|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 18:14  
 

 

با کوچه اواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزى جز تنهايى با من نيست
وقتى تو نباشى من به من مشكوكم
به هر گل به هر سايه روشن مشكوكم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم
مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
بى تو به كابوس و به رويا مشكوكم
به شعله به پروانه حتى مشكوكم
باز امشب فانوسي روشن نيست
با سوگ اين شب يك شيون نيست
از كوكب تا كوكب خواموشي
شب هست و شوق شب كشتن نيست
ترسم نيست از ديوار از بن بست از سايه
تاريك تاريكم من از من ميترسم
چرا دل ببندم به شب كوچه گردى
كه از اين سكوت سترون ميترسم
من از سايه هاى شب بى رفيقي
من از نارفيقانه بودن ميترسم

روبرو عکس غروب یاذ خاطرات خوب
هجرت پرنده ها از شمال رو به جنوب
رو تن لخت درخت خالی تن پوش برگ
روی سینه زمین زخم طوفان و تگرگ
صدای زنده باد صدای بغض و سکوت
قصه همیشگی قصه برگ و سقوط
فصل دلتنگی تو فصل تنهایی من
تو غروب لحظه ها باز دوباره گم شدن
برای عبور من از تو مسلخ خزون
دست خستمو بگیر همسفر ای نیمه جون

|+| نوشته شده توسط کسرا در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 19:48  
 کوچ

 

طعم تلخ گریه تو صدام نشسته ...
بغض خیس فریاد تو گلوم شکسته ...
کوچ من از همیشه ، چاره آخر اینه، پای عبورم اما زنجیری زمینه...
سخت لحظه های رفتن میدونم، سخت در خودم شکستن میدونم، با یه دنیا غم و فریاد رو لبام سخت از هیچی نگفتن میدونم...
کوچ من از همیشه ، چاره آخر اینه، پای عبورم اما زنجیری زمینه...
نمیخوام روز و شبم این همه تکراری باشه، کاش میشد هجرت من فرصت بیداری باشه...



|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 10:36  
 همراه

واسه غمهات آرامشم , واسه خوابت نوازشم
اي عشق من براي خستگيهات سايه بونم
اي پرنده واسه پرواز تو من آسمونم

اگه دردي يه همدرد , اگه زخمي يه مرهم
اگه راهي , من يه همراهم
اگه بغضي يه فرياد , اگه رودي يه دريا
اگه اشکي , تکيه گاهم

چشماي تو دو آينه , نگاه تو چه غمگينه
با من بمون , بذار غمها رو از چشمات بگيرم
اي مهربون , واسه دلواپسيهات من بميرم

اگه قلبم اگه اسيره , اگه عشقم حقيره
اگه جسمم يه کويره
اگه هميشه تنهام , اگه خاليه دستام
برات عاشق ترين , عاشق دنيام

واسه غمهات آرامشم , واسه خوابت نوازشم
اي عشق من براي خستگيهات سايه بونم
اي پرنده واسه پرواز تو من آسمونم

|+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 9:35  
 

تو چطور ميگي که من براي تو کم بودم
مني که عاشق ترين عاشق عالم بودم
تو فقط ديده گريون خواستي
من برات قلب پر از خون بودم
آخه تو فقط يه عاشق خواستي
اما من گذشته از جون بودم

تو فقط دست نوازش خواستي
من سرا پا غرق خواهش بودم
تو هميشه در پي بهانه ها
اما من حديث سازش بودم
آره , تو يک دل سپرده خواستي
چه کنم که سر سپردت بودم
تا که هرگز کسي عاشقت نشه
واسه مردم درس عبرت بودم

مني که ساده به خاک افتادم
بايدم ساده بدي بر بادم
راستي لعنت به من ديوونه که
به تو قلبمو چه آسون دادم
تو چطور ميگي که من براي تو کم بودم
مني که عاشق ترين عاشق عالم بودم
تازه انگار داره باورم ميشه
من و تو سايه و نوريم

تازه انگار داره باورم ميشه
با هم و از هم چه دوريم
بين ما پنجره اي باز نميشه
بين ما قصه اي آغاز نميشه
بين ما هميشه يک ديواره
تازه فهميدم حقيقت داره


|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 21:50  
 قصه باران

تک و تنها تو خيابون , به زير نم نم بارون
باز به ياد تو ميوفتم , حرفايي که با تو گفتم
گفتم عشق من يه کوهه , تو ببين چه با شکوه
عشق تو مثل سراب , عمر کوتاه حباب
عمر کوتاه حباب ...

عشق من شعر و شرابه , عشق تو نقش بر آب
عشق تو يک گل زرد , دستايي که سرد سرد
عشق من مثل جنون , آبي رنگ آسمون
عشق يک ماهي به درياست , عشق من ببين چه زيباست

عشق تو عکساي پاره , نامه هاي نيمه کاره
حرفايي که نا تموم , ميدونم که بي دووم
عشق من سادست و آسون , پاک و ساده مثل بارون
عشق من جنس بهاره , توي قلبم موندگاره


تک و تنها تو خيابون , به زير نم نم بارون
باز به ياد تو ميوفتم , حرفايي که با تو گفتم
گفتم عشق من يه کوهه , تو ببين چه با شکوه
عشق تو مثل سراب , عمر کوتاه حباب
عمر کوتاه حباب

فرق بين ما يه دنياست
فرق از دروغ تا راست
قلب من اگرچه تنهاست
عشق من ببين چه زيباست ...

|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 21:29  
 خداحافظ

ای خدا ای خدا ای خدا آآآ
دیگه دنیا واسه من تاریکه
زندگی کوره رهی باریکه
آخر قصه من نزدیکه
این منم از همه جا وا مانده
از همه مردم دنیا رانده
رانده و خسته و تنها مانده
ای خدا ای خدا ای خدا

عشق بی غم توی خونه
خنده های بچه گونه
به دلم شد آرزو
بازی عمرمو باختم
کاخ امیدی که ساختم
عاقبت شد زیر و رو
ای خدا ای خدا ای خدا

تو بر من ای فلک بیداد کردی
دل شاد مرا ناشاد کردی
شکستی در گلویم شوق آواز
نصیبم نصیبم ناله و فریاد کردی

ای خدا ای خدا ای خدا
دیگه دنیا واسه من تاریکه
زندگی کوره رهی باریکه
آخر قصه من نزدیکه
این منم از همه جا وا مانده
از همه مردم دنیا رانده
رانده و خسته و تنها مانده
ای خدا ای خدا ای خدا

روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
خداحافظ خداحافظ
روزای خوبت بگو کجا رفت
تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت
انگار که اینجا هیچکی زنده نیست
گریه فراوون وقت خنده نیست
گونه ها خیسه دلا پاییزه
بارون قحطی از ابر میریزه
همه با هم قهر همه از هم دور
روزا مثل شب شبا سوت و کور
روزای روشن خداحافظ

همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
نه تو آسمون نه رو زمینیم
انگار که خوابیم کابوس می بینیم
نوبت میگیریم گیج و بی هدف
واسه مردن هم باید رفت تو صف
روزا و شبا اینجور میگذرن
هرجا که میخوان مارو میبرن
روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
خداحافظ خداحافظ

آخه تا به کی آروم بشینیم
حسرت بکشیم گریه ببینیم
ای زن تنها مرد آواره
وطن دل توست شده صدپاره
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش
همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش




|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 8:38  
 درخت

تــک درخـتی تـیـره بــخـتـم
کــه در ســکــوت صـــحــرا
فریاد من شکسته در گلویم

تک درختی بی پناهم
کــه دشــت آرزو هــا
گردید آخر مزار آرزویم

خشک و بی بارم پس سحرم کو
آن شــادابی آن بـرگ و بــرم کو

دور از یاران بـی توشــه و بـرگم
غم خانه محنت همسایه مرگم

بـر رخــســارم غـبــار غـم نشسـته
طوفان از من چه شاخه ها شکسته

چو نـهـال زهـرآلـوده هـمـه کـس از من بگریزد
نه کسی با من بنشیند نه کسی با من آمیـزد

گویم غم خود را با خـار بـیابان
در سینه نهفتم اسرار فراوان

در دل شب سکوت صحرا وبختم افزا آااا
از تو جدا بگویم ای مه حدیث خود با ماه

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت 18:13  
 تقدیم به روح مهستی
 

تو به می خونه نرو عزیز من
من تو دستای تو پیمونه میشم
با همه مستی و آشفتگیم
من برای تو یه می خونه میشم

تو به می خونه نرو عزیز من
من برات قصه مستا رو میگم
مثل رقاصای معبدا میشم
سر عشق بت پرستا رو میگم

تو به می خونه نرو عزیز من
من برات باده میشم جام میشم
نوبت بهشتی روباییات
ساقی بزم های خیام میشم

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت 18:3