تبليغاتX
رویاهای زیبا و دل انگیز
 فقط نگاه میکنم.(تقدیم به روح بلند بابک بیات)

وقتي ستاره مي شكفه تو دست سرخ پنجره
وقتي شب از حادثه بارون و بوسه مي گذره
وقتي سكوت سايه آينه به آينه مي شكنه
وقتي كه خورشيد مي ره و دنيا رو آتيش مي زنه
فقط نگاه مي كنم فقط نگاه مي كنم
به ياد تو شبو پر از اندوه ماه مي كنم
فقط نگاه مي كنم فقط نگاه مي كنم
وقتي سحر پر مي شه از ناز نگاه نسترن
وقتي تو جشن گم شدن پرستوها پر مي كشن
انگار دوباره لحظه ها آبي و رويايي مي شن
دوباره تو دل دل شب قصه شروع مي شه و من
فقط نگاه مي كنم فقط نگاه مي كنم
به ياد تو شبو پر از اندوه ماه مي كنم
فقط نگاه مي كنم فقط نگاه مي كنم
به من ترانه اي بده از صبح پرواز و نياز
از اشك و شبنم و نسيم دنياي تازه اي بساز
به من دوباره پل بزن معجزه ي رنگين كمون
كه من بدون تو به شب به سايه ها به آسمون
فقط نگاه مي كنم فقط نگاه مي كنم
به ياد تو شبو پر از خورشيد و ماه مي كنم
فقط نگاه مي كنم فقط نگاه مي كنم
فقط نگاه مي كنم فقط نگاه مي كنم
به ياد تو شبو پر از خورشيد و ماه مي كنم

 


|+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 و ساعت 19:50  
 یا فاطمه زهرا

يه روز يه باغبونی ، يه مرد آسمونی
نهالی كاشت ميون باغچه مهربونی
می ‌گفت سفر كه رفتم يه روز و روزگاری
اين بوته ياس من می مونه يادگاری

هر روز غروب عطر ياس تو كوچه‌ها می‌پيچيد
ميون كوچه باغا ، بوی خدا می ‌پيچيد
هر روز غروب عطر ياس تو كوچه‌ها می‌پيچيد
ميون كوچه باغا ، بوی خدا می ‌پيچيد

اونايی كه نداشتن از خوبیا نشونه
ديدن كه خوبی ياس ، باعث زشتيشونه
عابرای بی‌احساس پا گذاشتن روی ياس
ساقه‌هاشو شكستن آدمای ناسپاس

یاس جوون بگمون ، تكيه زدش به ديوار
خواست بزنه جوونه ، اما سر اومد بهار
يه باغبون ديگه شبونه ياس رو برداشت
پنهون ز نامحرما تو باغ ديگه‌ای كاشت

هزار ساله كوچه‌ها پر ميشه از عطر ياس
اما مكان اون گل مونده هنوز ناشناس
هزار ساله كوچه‌ها پر ميشه از عطر ياس
اما مكان اون گل مونده هنوز ناشناس
***

همیشه میگن امان از دل زینب.اما هیشکی حال فاطمه رو نفهمید.دلش از همه خونتر بود اما لب بر نیم اورد و هیشکی هم از دلش با خبر نشد.

گفتم فاطمه یاد ابولفضال افتادم و یه شعر که اگه درست بنویسم:

ارمنی ها تو باغشون یه بوته ی یاس میکارن

تا یه پسر گیرشون بیاد اسمشو عباس بزارن

|+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 11:27  
 عاشقم من

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از هم بگسستم
بر تو فدا سازم جان
خیزو با من در افق‌ها سفر کن
دل نوازی چون نسیم سحرگاه
ساز دل را نغمه گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن
نغمه گر کن
هم‌چو بلبل نغمه سر کن



|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 16:55  
 عاشق

من عاشق هيچ كس نيستم.من عاشق غروبم.عاشق نشستن و خيره شدن به غروب.من عاشق ابرم كه هرچه شبنم از اوست
عاشق سنگ انداختن توي آب و گوش كردن به صداي دلنشين موج.من عاشق
نشستن با دوستان پاك و عاشقم هستم.عاشق گوش كردن به دلاشان.عاشق خنده هاشان و ديوانگي هاشان
مي تونم عاشق بشم وقتي باران مي بارد.عاشق دلباختن با يك نگاهم.من عاشقم.عاشق بغض هاي خفته ام.عاشق بوسيدنم.عاشق سكوت مرموزدل هاي شكسته ام
عاشق نگاه خيره به ديوارم.عاشق گم شدن و به اوج رسيدن در خيال هستم.

عاشق صداي مادرم هستم.عاشق آرامشي كه به من مي بخشد
من عاشق نواختن هم هستم.و روزي من خواهم نواخت.غم هاي دلم را خواهم نواخت و شكستن را به تار خواهم كشيد
من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان عاشق خش خش برگ هاي زير پاي يك عاشق دل شكسته ام.شايد اين برگ هم تابع دل اوست!... در آخر اينكه من همراه غروب عاشق مي شوم و همه طول شب را عاشق مي مانم. به سرزمين خيال مي روم و از عشق مي نويسم
از احساس خوب عاشق بودن
من عاشق اين احساسم....فقط همين

|+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 0:35