تبليغاتX
رویاهای زیبا و دل انگیز
 خواب خوب من

می خوام از باغ بزرگ آسمون
سبدی پر از ستاره بردارم
واسه این که تن تو زخمی نشه
رختی از مخمل ابر ها بیارم

دوست دارم هزار هزار ستاره ی دنباله دار
شبی که عروس می شم تور سپید من باشه
چه قشنگه که آدم خواب های خوب خوب ببینه
کاشکی زندگی همیشه مثل حرف زدن باشه

اگه خوابم نباشه دق می کنم
این سرابم نباشه دق می کنم


بیا چشم بسته به اون دنیا بریم
بیا از پله ابر بالا بریم
یه روز از جاده ی شیری افق
بیا تا شهر فرشته ها برایم

بیا با فرشته ها آدم ها رو نیگا کنیم
برای تنهایی شون
گریه و دلسوزی کنیم

وقتی شب خورشید و از دروازه بیرون می کنه
بیارو مخمل شب
خورشید و گلدوزی کنیم



|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:43  
 با توام ای همه خوبی

ما به هم نمي رسيم
مثل خورشيديم و ماه
تن تو خاك بهشت
تن من پر از گناه

تويي يك روز بهار
يار تو خورشيد گرم
من شبي بي همد مم
يك شب سرد و سياه

من به دنبال تو با پاي برهنه
تو جوون و تازه اي من پير و كهنه

تويي يك مرغ سپيد
عاشق چشمه و رود
من گل آلوده و تلخ
قطره آبي ته چاه

تويي در راه سفر
سفري دور و دراز
تن بي قدرت من
عاجز از اين همه راه

من به دنبال تو با پاي برهنه
تو جوون و تازه اي من پير و كهنه



|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:40  
 

از عذابِ جاده خسته نرسيده و رسيده
آهي از سر رسيدن نكشيده و كشيده
غمِ سرگردونيامو با تو صادقانه گفتم
اسمي كه اسمِ شبم بود با تو عاشقانه گفتم
با تنم زخمي اگه بود بي رمق بود اگه پاهام
تازه تازه با تو گفتم اگه كهنه بود دردام
منِ سرگردونِ ساده تورو صادق مي دونستم
اين برام شكسته امِا تورو عاشق مي دونستم
تو تموم طول جاده كه افق برابرم بود
شوق تو راهتوشه من اسمِ تو همسفرم بود
منِ دلشيشه اي هر جا هر شكستن كه شكستم
زيرِ كوه،بارِ غصّه هر نشستن كه نشستم
عشق تو از خاطرم برد كه نحيفم و پياده
تورو فرياد زدم و باز خون شدم تو رگِ جاده
نيزه نمبادِ شرجي وسط دشت تابستون
تازيانه هاي رگبار توي چلّه زمستون
نتونستن،نتونستن جلوي منو بگيرن
از منِ خستة خسته شوق رفتنو بگيرن
حالا كه رسيدم اينجا پرِ قصّه براگفتن
پر نياز تو براي آه شنيدن و شنفتن
تورو با خودم غريبه از خودم جدا مي بينم
خودمو پر از ترانه تورو بيصدا مي بينم
من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم
اين برام شکسته اما و رو عاشق ميدونستم
اون هميشه با محبت براي من ديگه نيستي
نگو صادقي به عشقت آخه چشمات ميگه نيستي

|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:58  
 شب
640

خورشید تو خوابه چشماشو بسته
شب پشت شیشه بیدار نشسته

ماهی تنگ بلور دریارو خواب می بینه
گل خشكیده ی دشت ابرا رو خواب می بینه

جغدشب با شیونش داره آواز می خونه
می گه خوبی می میره اما زشتی می مونه

گریه کن ای ابر پیر
لاله ها مردن تو کویر
خسته ام از این شب ها
کی میاد فردا

ستاره کوره
شب مثل گوره
شهر سپیده
از اینجا دوره

|+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:31  
 


اسم من از یاد تو رفت ای انکه در اینه ای این چهره خسته منم
این اه سینه سوز من دیوار سرد فاصله است بین منو هم سخنم
فریاد من سکوت تو لب تو باز و بی صدا
عرو سکی به شکل من غریب اما اشنا
نگاه مات تو به من مثل نگاه دشمنه
جسم تو گرمی نداره مگر تنت از آهنه
سکوت تو یه فاجعه است برای هم صدای تو
شکسته در گلو چرا طنین نعره های تو

تو که خود منی چرا غریبه ای برای من منو صدانمیکنی
تو قاب سرد اینه به سوگ من نشسته ای منو رها نمیکنی
شکسته لحظه لحظه ام یه عادت برای تو
پرنده نگاه من اسیر در هوای تو
چرا تو که خود منی سکوتتو نمی شکنی
به من بگو چه می کشی تو قاب سرد اهنی

تو غربت نگاه تو که با نگاهم اشناست
یه دنیا حرف گفتنی ولی لب تو بیصداست




|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:58  
 

رفتنت ظهور ظلمت
قصه ی مردن من بود
واسه من گسستن تو
همه تاریکی و غم بود
رفتنت هجوم گریه
صحنه ی طلوع ماتم
مرگ معصوم گل عشق
آخرین غرور شبنم
یه روزی این همه با هم
سرد و بیگانه نبودیم
زیر لب حدیث عشق
عاشقانه می سرودیم
بین ما پنجره اما
لحظه ی بسته نمیشد
دلم به گریه هاش بود
چشمامون خسته نمیشد
مرمر روشن چشمات
شمع پرفروغ خونه
ای برای گریه کردن
اسمت آخرین نشونه
لحظه ها ثانیه هامون
همه تکرار من و تو
خالی ازرنجش دوری
پره بیدارمن و تو
اما امروز که غریبیم
مهربونترین صداکو
سینه از نفس گرفته
آشناترین هوا کو
اما امروز دل تنگم
جزیه جسم پاره نیست
غیرجون سپردن انگار
برای من چاره ی نیست


 

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:44  
 
 

هنو میشه تو چشات خیلی چیزا رو تازه کرد
میشه با گرگر دستای تو خیلی کارا کرد
میشه تو چشمای تو گم شدو مرد
میشه دریارو به بغض تو سپرد
میشه با چشم تو رنگارو شناخت
میشه بهترین ترانه ها رو ساخت

نگو دیره من از این فاصله ها بدجوری گریم می گیره
نگو دیره من از این بی خودیا بدجوری گریم می گیره
آره گریم می گیره

میشه هر قصیده رو با چشم تو اندازه کرد
میشه تو چشمای تو قدیمی ها رو تازه کرد
همه کاشی کاریا خرابه ها
همه ماشین دودیا مثنویا
میشه فریاد زد رفت تا ته دشت
میشه دریا شدو از خشکی گذشت

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:34  
 حباب

غم اگه نوشتنی بود اگه غصه گفتنی بود
من هزار تا قصه داشتم
همه شَم شنیدنی بود
هرجا حرفی باشه ازمن
قصه ی عمرای کوتاه ست
قصه یه درد کهنه
حرف بعد عهد به دنیاست
قصه ی صد تا کتابم
یه سوال بی جوابم
عمرکوتاه یه خوابم
من حباب روی آبم
هنوزاز راه نرسیده
میدونم رفتنی ام من
موندنم لحظه به لحظه
پرازوحشت رفتن
من چرا قطره نباشم
من که از آبهای دریا
پس چرا بود و نبودن ها
یه ازسرباش تو دنیا ها
نمیخوام حباب بمونم
بیا سر باشم تو دنیا
دوست دارم یه قطره باشم
کوچ کنم برم به دریا
تا بشم بارون ابرا
ببارمم روزها و شب ها
رو لب تشنه و خشکه
خشک ترین صحرای دنیا

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:24  
 

در جواب نامه ی تو
نارفیق از تو نوشتم
از تو که شد با تو آغاز
لحظه لحظه سرنوشتم

رفتی اما کردی یادم
آخه یار با وفاتم
واسه فهمیدن حرفات
منو کم داری فداتم

تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبای ما
از هم شدیم اما جدا
به من بگو آخر چرا ، چرا ؟!

با نگاه مهربونت
قفل قلبمو تو بستی
ساز تو تار دلم بود
زدی تارمو شکستی
واسه ویرون شدن ما
می زدی تیشه دو دستی
باورت نمیشه اما
خود تو عهدو شکستی

تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبهای ما
از هم شدیم اما جدا
به من بگو آخر چرا ،چرا ؟!

حالا اینجا تک و تنها
پرپر گذشته هاتم
نارفیقانه بریدی
ول من هنوز باهاتم

هر دو مون تنهای تنها
هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالی اینجا
جای من خالیه اون جا


|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:1