تبليغاتX
رویاهای زیبا و دل انگیز
 

کار عشق اگر چه وا نمی دم
به هیچ کسی به غیر تو بها نمی دم
تو کلبه ی امید و آرزو هام
به غیر تو کسی رو راه نمی دم
به غیر تو کسی رو راه نمی دم
بیا و این منو دوباره بشناس
که لبریز تو ام از عشق و احساس
می خوام غرق محبت تو باشم
بخونم با تو تا دنیا به دنیاست
کمی خدا خدا کن یک کم واسم دعا کن
برای دیدن من زیر پات رو نگاه کن
تماشا داره با این با تو شکفتن
تو رو خواستن به تو هرگز نگفتن
عجیبه این هوای عشق تازه
که احساسم به داشتنش می نازه
محبت داری و داری زیادی
به ایثار تن من دل ندادی
دلم می خواست برای تو بمیرم
تو این حق رو چرا به من ندادی
تن دریا دل طوفانی من
هوای ساحل مرجانی تو
مرا با زورق عشق تو می برد
به اون جایی که هست مهمانی تو
نشسته در کمین بودن من
سکوت بی دلیل خواستن تو
منو می سوزه گرمایی که داری
تماشای به من دل بستن تو



|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 و ساعت 19:35  
 

کي اشکاتو پاک ميکنه
شبا که غصه داري
دست رو موهات کي ميکشه
وقتي منو نداري

شونه کي
مرهم هق هقت ميشه دوباره
از کي بهونه ميگيري
شباي بي ستاره

برگ ريزوناي پاييز
کي چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع ميکنه
برگاي زرد و خسته

کي منتظر ميمونه
حتي شباي يلدا
تا خنده رو لبات بياد
شب برسه به فردا

کي از سرود بارون
قصه برات ميسازه
از عاشقي ميخونه
وقتي که راه درازه

کي از ستاره بارون
چشماشو هم ميذاره
نکنه ستاره اي بياد
ياد تو رو نياره


|+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 و ساعت 11:52  
 

تو از متن کدوم روءیا رسیدی،که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفت و،نگاه من پر از رنگین کمون شد
تو از خاموشی دلگیر روءیا،صدام کردی صدام کردی دوباره
صدا کردی منو از بغض مهتاب،از اندوه گل و اشک ستاره
صدام کردی صدام کردی نگو نه!
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گمشدن ها
من از من مردم و پیدا شدم باز
من از من مردم و پیدا شدم باز

از این تک بستر تنهایی عشق
از این دنج سقوط آخر من
صدام کردی که برگردم به پرواز
به اوج حس سبز با تو بودن
صدام کردی که رو خاموشی من
یه دامن یاس نورانی بپاشی
برهنه از هراس و تازه از عشق
توی آغوش جان من رهاشی

صدام کردی صدام کردی نگو نه!
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گمشدن ها
من از من مردم و پیدا شدم باز

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 10:56  
 

مثل اسم خودم اينو مي دونم
 مي دونم كه يك نفر يه روز مياد
 مي دونم كه وقتي از راه برسه
 هر چي كه خوبه واسه منم مي خواد
درا رو وا مي كنم
 پنجره ها رو مي شكنم
 مژده ي ديدنشو
تو كوچه ها جار مي زنم
 وقتي از راه برسه با بوسه اي
 قفل اين غمستون رو وا مي كنه
 منو به يه شهر ديگه مي بره
 با هواي تازه آشنا مي كنه
 توي اين خونه ي دربسته
 توي اين صندوق سربسته
 همه آرزوام گور مي شه
 ميون ديواراي سنگي
 ميون اين همه دلتنگي
 شوق زندگي ازم دور مي شه
 يك نفر داره مياد
 ديوارا رو ورداره
 يك نفر داره مياد
 زندگي رو مياره
 تو اوني ، اون يك نفر
 اي هم شب تن خسته
 مي توني كليد باشي
 واسه دراي بسته
 يك نفر يه روز مياد 


 

|+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 22:30  
 

مثل تو مثل يه كفتر
مثل من مثل يه كودك
مثل من مثل يه شاخه
مثل تو مثل يه پوپك

مثل پروانه‌ای در مشت
چه آسون ميشه مارو كشت

قريه تا قريه اشك
ستاره تا ستاره سرد
غريبه تا غريبه ترس
مترسك تا مترسك درد

مثل پروانه‌ای در مشت
چه آسون ميشه مارو كشت

مثل تصوير ماه تلخ تبعيدی
كه رو تالاب اين پس‌راهه افتاده
مثل اين ساكت دلگير آواره
كه تن واكرده رو دلتنگي جاده

مارو با قطره ی اشكی
ميشه لرزوند و ويرون كرد
مارو با بوسه شعری
ميشه ترانه‌بارون كرد


تو اين بيداد پهناور
تو اين شبراهه سرتاسر
نه يک دست و نه يک آغوش
نه يک سنگ و نه يک سنگر

پناهی نيست جز آواز
رفيقی نيست جز ديوار
كجايی ای چراغ عشق
منو از سايه ها بردار


|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 10:47  
 

رفتم به سوی دریا
به سوی موج و ساحل
اونجائی که دو تا دل
عشق خدائی داشتند
از غم رهائی داشتند

دریا همان دریا بود
شن ها همان شن ها بود
موج و غروب و دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود

با شن داغ ساحل
تن گرمت رو ساختم
نشستم با انگشتام
اون ساخته را پرداختم
یه موج سنگین اومد
به ساق پای تو خورد
پیکرت در هم شکست
موج دریا تو را برد

دریا همان دریا بود
شن ها همان شن ها بود
صبح و غروب دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود

رفتم به سوی دریا
به سوی موج و ساحل
اونجائی که دو تا دل
عشق خدائی داشتند
از غم رهائی داشتند

با شن داغ ساحل
تن گرمت رو ساختم
نشستم با انگشتام
اون ساخته را پرداختم
یه موج سنگین اومد
به ساق پای تو خورد
پیکرت در هم شکست
موج دریا تو را برد

دریا همان دریا بود
ساحل همان ساحل بود
موج و غروب دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 10:41  
 

خانه خراب تو شدم،به سوی من روانه شو
سجده به عشقت میزنم،منجی جاودانه شو
ای کوه پر غرور من،سنگ صبور تو منم
ای لحظه ساز عاشقی،عاشق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام،میخواهم- میخواهمت
تو ماندگاری در دلم،میدانمت - میدانمت

ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 10:37  
 

زندگي اي روزگار اي چرخ گردون
توي سينه قلبمو اين قدر نلرزون
اي فلك اي باني افسونگريها
با دلم كمتر كن اين بازيگريها
هر كه هستي هر چه هستي
بس كن اين نامهربوني
روزگار اي شاهد ويروني ما
خشم و قهرت باعث حيروني ما
اي فلك بس كن ديگه آتيش نسوزون
روي زخمامون ديگه نمك نپاشون
گاهي زشتي گاهي خوبي هم طلوعي هم غروبي
بعضي وقتا مهربوني بعضي وقتا خصم جوني
اما وقتي سره قهري بدتر از تلخيه زهري
تو كي هستي تو چي هستي هوشياري يا كه مستي
هر كه هستي هر چه هستي بس كن اين نامهربوني
هر كه هستي هر چه هستي بس كن اين نامهربوني
اي كه حيروني تو از سر سختس ما
شايد آزارت مي ده خوشبختي ما
اي فلك بس كن ديگه آتيش نسوزون
روي زخمامون ديگه نمك نپاشون
روزگار اي شاهد ويروني ما
خشم و قهرت باعث حيروني ما
هر كه هستي هر چه هستي بس كن اين نامهربوني
هر كه هستي هر چه هستي بس كن اين نامهربوني



|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 10:33  
 تا کی باید در انتظار نشست

ای تو بی تکرارتر از حادثه
بیش از اینها انتظار دیگه بسه
به من از فرسنگها دوری تو
گرمی حرم نفسهات می رسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
اره بسه بسه دیگه انتظار
لحظه لحظه های خاطرات من
با تو بود ای چشمه حیات من
گر چه ما افتاده ایم از هم جدا
هر زمان یاد توام ای اشنا
دل من خیلی برات دلواپسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
اره بسه بسه دیگه انتظار

بندگیمو با خدا هر روز تازه می کنم
درد دلو با اونکه محرم رازه می کنم
عاشق تو موندن رو کسب اجازه می کنم
بندگیمو با خدا هر روز تازه می کنم
درد دلو با اونکه محرم رازه می کنم
عاشق تو موندن رو کسب اجازه می کنم
عشق تو خیلی برام مقدسه
انتظار عزیز من دیگه بسه



|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 10:26  
 

لحظه‌هارو با تو بودن
در نگاه تو شكفتن

حس عشق رو در تو ديدن
مثل روياي تو خوابه

با تو رفتن
با تو موندن
مثل قصه تورو خوندن

تا هميشه تورو خواستن
مثل تشنگي آبه

اگه چشمات من رو مي‌خواست
تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات مي‌سپردم

اگه اسمم رو مي‌خوندي
ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي
همه دنيارو مي‌بردم

بي تو اما سرسپردن
بي تو و عشق تو بودن

تو غبار جاده موندن
بي تو خوب من محاله

بي تو حتي زنده بوندن
بي هدف نفس كشيدن

تا ابد تورو نديدن
واسه من رنج و عذابه

اگه چشمات من رو مي‌خواست
تو نگاه تو ميمردم

اگه دستات مال من بود
جون به دستات مي‌سپردم

اگه اسمم رو مي‌خوندي
ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي
همه دنيارو مي‌بردم

توي آسمون عشقم
غير تو پرنده‌اي نيست

روي خاموشي لبهام
جز تو اسم ديگه‌اي نيست

توي قلب من عزيزم
هيچ كسي جايي نداره

دل عاشقم بجز تو
هيچ كسي رو دوست نداره

اگه چشمات من رو مي‌خواست
تو نگاه تو ميمردم

اگه دستات مال من بود
جون به دستات مي‌سپردم

اگه اسمم رو مي‌خوندي
ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي
همه دنيارو مي‌بردم

لحظه‌هارو با تو بودن
لحظه‌هارو با تو بودن


|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 10:20  
 یه عمر همسفر

ای فرستاده ی خوبی ، کوله بارت مهربونی
ای غزلواره ی ایثار ، تا ابد با من می مونی

با غروب خاطراتت ، در طلوع من نشستی
با پریدنم پریدی ، با شکستنم شکستی

آرزوهات واسه من ، بی ریا پاک و صمیمی
تو همون همسفر من ، تو همون عشق قدیمی

از همون نقطه ی آغاز ، اتّکای من تو بودی
بعد هر زخود شکستن ، ابتدای من تو بودی

همسر خوب و عزیزم ، ای بت عاطفه سرشار
ای فرستاده ی خوبی ، ای غزل واره ی ایثار


همسر خوب و عزیزم ، ای بت عاطفه سرشار
ای فرستاده ی خوبی ، ای غزل واره ی ایثار


* * * * *


آرزوهات واسه من ، بی ریا پاک و صمیمی
تو همون همسفر من ، تو همون عشق قدیمی

از همون نقطه ی آغاز ، اتّکای من تو بودی
بعد هر زخود شکستن ، ابتدای من تو بودی

همسر خوب و عزیزم ، ای بت عاطفه سرشار
ای فرستاده ی خوبی ، ای غزل واره ی ایثار


همسر خوب و عزیزم ، ای بت عاطفه سرشار
ای فرستاده ی خوبی ، ای غزل واره ی ایثار


|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 9:44