تبليغاتX
رویاهای زیبا و دل انگیز
 برای به تو رسیدن باید از خودم بگذرم.

با تو این ثانیه ها معنی تکرار نبودن، باور آینه ها جرات انکار نبودن...
بودنت معجزه ی شرقی باران و عطش، تو نبودی روز و شب این همه تب دار نبودن...
تو نه سحری، تو نه جادو ، نه سرابی، میدونم تو نه آغاز یه رویا نه یه خوابی میدونم...
تو همون آیت نوری، توی شبهای سیاه، تو ی آوار تباهی تو امیدی تو پناه،...
گرچه هنوزم فاصله ها خورشید رو از من میگیره اما نذار این شب زده باز تو تن ظلمت بمیره...
ثانیه ها ، ثانیه ها، وسعت فریاد منه،کاری بکن، کاری بکن،
فرصت میلاد منه ...
با تموم خستگیهام، با همه دلبستگی ام، لب خاموشم تو رو چون شعری واسه فریاد کم میاره...
تو کویر تشنه روح من بگو باز بارون بباره
...


|+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 12:30  
 آغاز فصل و زندگی و شروعی دوباره و تازه تر از قبل

نگاه كن من چه بی پروا، چه بی پروا
به مرز قصه های كهنه می تازم
نگاه كن با چه سرسختی تو اين سرما
برای عشق يه فصل تازه می سازم


يه فصل پاك، يه فصل امن و بی وحشت
براي تو كه يك گلبرگ زودرنجی
يه فصل گرم و راحت زير پوست من
براي تو كه باارزش ترين گنجی


نگاه كن من به عشق تو چه ليلا وار
تن يخ بستهء پروازو می بوسم
بيا گرم كن منو با سرخی رگ هات
من اون رگ های پر آوازو می بوسم

تو رو می بوسم ای پاكيزهء عريان
تو روپاكيزه مثل مخمل قرآن
طلوع كن من حرارت از تو می گيرم
ظهور كن من شهامت از تو می گيرم


بيا ، هيچ كس مثل من و تو عاشق نيست
مثل ما عاشق و همسايه و همدم
بيا ، از شيشهء سخت و بلند عشق
مثل ارابهء نور رد بشيم با هم


نگاه كن ، من چه شبنم وار، چه شبنم وار
به استقبال دستای خزون می رم
هراسم نيست از اين سرمای ويران گر
برای تو ، من عاشقانه می ميرم

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 21:4  
 اگه تو رو نداشتیم چیکار میکردیم؟....................بازم فقط شکرت. خیلی چاکر یم به همون خدایی قسم.

ای بزرگ موندنی ای طلايه‌دار روز
سايه گستر رو تن از گذشته تا هنوز
ای صدات صدای نور تو شب پوسيدنی
ای سخاوت غمت بهترين بوسيدنی
واسه اين شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن يخی
تو شكوفایی تاريخ منی

اگه شعرم زمزمه توی بازار صداست
طپش قلبم اگه پچ‌ پچ شاپركهاست
تو رو فرياد ميیزنم ای كه معجزه گري
اي كه اين شبزده رو به سپيده می ‌بری
واسه اين شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن يخی
تو شكوفایی تاريخ منی

ای تو ياور بزرگ همه قلبهای شكسته
ای تو مرهم عزيز هرچي دست پينه بسته
رو كدوم قله نشستي تو كه دنيا زير پاته
غصه‌ء دستهاي خالی لرزش پاكه صداته
توی قرن دود و آهن تو رسول گـل و نوري
تو عطوفت مسلم تو حقيقت غروری
واسه اين شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت تو شقاوت شب قرن يخی
تو تو شكوفایی تاريخ منی
تو مفسر محبت تو طلايه‌دار صبحی
فاتح تاريخی من تو خود سردار صبحی
اسم تو اسم شب من به شكوه اسم اعظم
متبرك و عزيزی مثل سجده گاه آدم
واسه اين شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن يخی
تو شكوفایی تاريخ منی
واسه اين شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن يخی
تو شكوفایی تاريخ منی



|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 14:23  
 

به نام عشق و زندگی تو رو انتخاب کردم تو رو انتخاب کردم
من از در خونه ی دل همه رو جواب کردم همه رو جواب کردم
گفتم برای چیدن گلی از گلزار بهشت
دیگه به امید خدا می رم به سوی سرنوشت
زدم به قلب زندگی برای انتخاب یار
قرعه به نام تو زده سهم منو این روزگار
عاقبت این کار خوب و بدش به دست توست
بذار که سربلند باشیم شکست من شکست توست
از اون روزی که اومدی شریک زندگیم شدی
حال و هوای زندگیم لحظه به لحظه دست توست
من دوست دارم را به تو راحت گفتم
گفتم ولی از روی صداقت گفتم
می پرسی که تا کی عاشقم می مونی
از حالا تا فردای قیامت گفتم
از حالا تا فردای قیامت گفتم





|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 14:15  
 

به تو از تو می نويسم
به تو ای هميشه در ياد
ای هميشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت
سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاييز
برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روييدن آورد

به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست

ای هميشگی ترين عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نويسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسيدم
قلمم به گريه افتاد

ای تو يارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو يارم
از گذشته يادگارم

به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست

در گريز ناگزيرم
گريه شد معنای لبخند
ما گذشتيم و شکستيم
پشت سر پلهای پيوند

در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
بايد از هم می گذشتيم
برتر از ما عشق ما بود

 

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 13:42  
 

ای بداد من رسیده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم
تو رفیقی جون پناهی



یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ناجی عاطفه ی من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم


وقتی شب شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه ی شب
تپش حراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی
بتنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده شبو در یدی


یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دور ی
برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
بسلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه
هر جای د نیا که باشی
اونور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی ریای من بود
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت


|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 13:31  
 

بين اين همه غريبه
تو به آشنا می مونی
حرفهای تلخی که دارم
من نگفته تو می دونی
من پر از حرفهای تازه
عاشق گفتن و گفتن
تو با درد من غريبه
اما تشنه ی شنفتن
صدای ترد شکستن
مثل گريه با صدامه
تلخی هق هق گريه
طعم تلخ خنده هامه

گرمی دست نوازشگر تو
مرهم زخمای کهنه ی منه
تپش چشمه ی خون تو رگ من
تشنه ی هميشه با تو بودنه

مل مل ابری دستات
پر رحمت مثل بارون
ساکت نجيب چشمات
پر غربت بيابون
واسه اين تن برهنه
ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن
مثل رويا ناشناسه
مثل حس کردن و ديدن
عاشق منظره هايی
دشمن ساده و پاک
پرده ی پنجره هايی
...



|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 13:16  
 به کدامین گناه باید از هم جدا شوند؟ فقط یادمون باشه هیچ ادمی از تو شکم مادرش دزد و قاچاقچی و خلاف به

در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست
هیچ شاهی به گدا سرور نیست
باورم کم کرده اند این بهترین
اما تو باور کن مرا
اما تو باور کن مرا
زورقی در موج دریا با شناگر
یار و یاور کن مرا
یار و یاور کن مرا
سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا
سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا
دو چشم عاشقت دردیست که بر جان من افتاده است
بنازم این قلندر را هنوز از پا نیافتاده است
هنوز از پا نیافتاده است
اگر عاشق کشی رسم و مرامه خوب رویان است
بکش مارا بکش مارا که دایم عید قربان است
که دایم عید قربان است
پریشان خاطرآن آواره در صحرای گیسویت
هزاران شب خراب افتاده در کنج سر مویت
من از سمت سپاه عشق بازان آمدم سویت
که بنویسم خجالت می کشد ماه از گل رویت
ماه از گل رویت


|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 13:5  
 

عاشقی آوارگی بی چارگی داره به پیش
مرد باید بود و رفت باید گذشت از جان خویش
زندگی بی عشق مرگ است مرگ بر این زندگی
زنده باد عاشق پرستی زنده باد این زندگی
پیش چشم آدم آواره گل هم بوی کاهگل می دهد
زندگی دور از وطن طعم هلاهل می دهد
سرورم تاج سرم اول سلامم با شماست
قبله گاه من شما ختم کلامم با شماست
سرورم تاج سرم اول سلامم با شماست
خانقاه من شما ختم کلامم با شماست
زندگی بازیست من بازیگر بازیچه های قلب خویشم
عاشقی مردم پرستی عشق ورزیدن به هستی از نفس افتاده پیشم




|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 12:56  
 

اون پرنده تو بودي
پيرهن ابرو دريد
رفت و گم شد تو غرور
رفت و از همه بريد
اون كه روي عاشقي
طرح دلتنگي كشيد
جفت پر شكستشو
توي تنهايي نديد

من اون پرندم گنگ و خسته
هر پر پاكم رويهء سنگه
هر يه پري كه رخت تو بود
حالا واسه خاك رختي قشنگه

توي واپسين نفس
تو يادمي هم پرواز
باز تو ميتوني فقط
باشي برام نفس ساز
بيا هم هواي من
براي من صميمي
منو از اينجا ببر
تو اي جفت قديمي
..بندگردان..

من هنوز تشنه ي نورم
تشنهء دشت خورشيد
زود بيا كه باد غربت
همهء پرامو چيد
بيا هم هواي من
فقط تويي صميمي
منو از اينجا ببر
تواي جفت قديمي
..بندگردان..




|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 12:51  
 

هین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش
هین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
در آوار همه آینه هاتکرار من باش
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره
امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره
صدا صدا صدای من به وصعت یکی شدن
بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن بیا به جنگ تن به تن
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان




|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 12:46  
 
 

 

گل بارون زده ی من
گل یاس نازنینم
میشکنم پژمرده میشم
نزار اشکاتو ببینم

تا همیشه تورو داشتم
داشتنت تمام دونیاست
از توو اسم تو گفتن
بهترین همه حرفاست
با تو با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظهام پر میشه از تو
وقت غم خوردن ندارم

ای غزل باره ی دلتنگ
که همه تنت کلامه
هنوزم با گل گونت
شرم اولین سلامه
ای تو جاری تویه شعرم
مثل عشق و خونو حسرت
دفتر شعر من از تو
سبد خاطره هامه
ای گل شکسته ساقه گل پرپر
که به یاد هجرت پرنده هائی
توی یاس مبهم چشمات میبینم
که بفکر یه سفر به انتهایی
سربزیره دلشکسته نازنینم
اگه سادست واسه تو گذشتن از من
مرثیه سرکن برای رفتن من
آخه مرگه واسه من از تو گذشتن
با تو با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر میشه از تو
وقت غم خوردن ندارم



گل بارونزده ی من اگه دلتنگمو خسته
اگه کوچیدن توفان ساقه ی منم شکسته
میتونم خسته گیاتو از تن پاکت بگیرم
میتونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم
میتونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم
میتونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم
میتونم برای خوبیت ...



|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 12:33