X
تبلیغات
رویاهای زیبا و دل انگیز
ملودی ملایم
خدا حافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 0:53  توسط کسرا  | 

ای تو جاری توی رگهام
صدای پای نفسهام
ای که بوی تو رو داره
لحظه های خواب و رویام

فرصت بودن با تو
اگه حتی یه نفس بود
برای باور بودن
همه چیز و همه کس بود

کاش میشد با تو بهار آرزوهام پا بگیره
کاش میشد با تو دوباره زندگی معنا بگیره

کوچ عاشقانه ی تو
لحظه ی شکستن من
خلوت شبانه ی من
تا همیشه از تو روشن
از غم نبودن تو
گریه کردم تو ندیدی
حق حق تلخ صدامو
تو نبودی نشنیدی





+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 21:32  توسط کسرا  | 

دوتا پرنده دوقلب عاشق
چطور جدا ز هم بمونن
به نای خسته دل شکسته
چطور جدا ز هم بخونن
تو ای زمونه ببین چگونه پرنده ها
جدا ز خونه از آشیونن
به سینه من هنوز امیدی
به شوق دیدن محالی
بخاطر او چه مانده آیا دگر ز من بجز خیالی
در د بی درمونمو با کی قسمت بکنم
با همه دوری او کاشکی عادت بکنم
خاموش و غمگین چون شام یلدا
بی ستاره آه ه ه ه
بین منو او راهی که تنها شوره زاره


لحظه ها را با نفسهام می شمارم
ساز دل را دست غمها می سپارم
کاشکی فردا قصه های نو بسازه
تا که با او عمر باقی را سر آرم
شاید این دنیا نباشه دنیای نو از نو بنا شه
لیلی نمیره از جدایی مجنون بی لیلی نباشه
درد بی درمونمو با کی قسمت بکنم
با غم دوری او کاشکی عادت بکنم
خاموش و غمگین چون شام یلدا
بی ستاره آه ه ه ه
بین منو او راهی که تنها شوره زاره
خاموش و غمگین چون شام یلدا
بی ستاره آه ه ه ه
بین منو او راهی که تنها شوره زاره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 21:29  توسط کسرا  | 

آبي دريا ، قدغن
شوق تماشا ، قدغن
عشق دو ماهي ، قدغن
با هم و تنها ، قدغن
براي عشق تازه ،
اجازه بي اجازه...
پچ پچ و نجوا ، قدغن
رقص سايه ها ، قدغن
كشف بوسه ي بي هوا
به وقت رويا ، قدغن
براي خواب تازه ،
اجازه بي اجازه...
در اين غربت خانگي
بگو هرچي بايد بگي
غزل بگو به سادگي
بگو ، زنده باد زندگي
براي شعر تازه ،
اجازه بي اجازه...
از تو نوشتن ، قدغن
گلايه كردن ، قدغن
عطر خوش زن ، قدغن
تو قدغن ، من قدغن
براي روز تازه ،
اجازه بي اجازه...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 16:47  توسط کسرا  | 

ما دو تا ماهی بودیم
توی دریای کبود
خالی از اشکای شور
از غم بود و نبود
پولکامون رنگارنگ
روزامون خوبو قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون یه قلوه سنگ
پولکامون رنگارنگ
روزامون خوبو قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون یه قلوه سنگ

خنده مون موجارو تا ابرا میبرد
وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد
تورای ماهیگیرا وا نمیشد
عاشقی تو دریا تنها نمیشد
خوابمون مثل صدف
پر مروارید نور
پر شد این قصه ما
توی درياهای دور
خوابمون مثل صدف
پر مروارید نور
پر شد این قصه ما
توی درياهای دور

همیشه توک میزدیم
به حبابای درشت
تا که مرغ ماهی خوار
اومدو جفتمو کشت
دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه
سایه اش افتاده رو آب
دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه
سایه اش افتاده رو آب

بعد ما نوبت جفتای دیگست
روز مرگ زشت دلهای دیگست
ای خدا کاری نکن یادش بره
که یه ماهی این پایین منتظره
نمی خوام تنها باشم
ماهیه دريا باشم
دوست دارم که بعد از این
توی قصه ها باشم
نمی خوام تنها باشم
ماهیه دريا باشم
دوست دارم که بعد از این
توی قصه ها باشم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 16:42  توسط کسرا  | 

مثل شب مثل شراب
تو پر از وسوسه ای
مثل شبنم واسه گل
عطش یک بوسه ای
ای غزل ای دلنواز
ای شروع قصه ساز
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود

توی سایه های شب
تویی یک قطره نور
تویی سر پناه من
مثل یک کلبه دور
تویی مقصد واسه من
تو منو صدا بزن
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود
تو سرآغاز منی عشق من
از همیشه تا هنوز
تو سرآغاز منی عشق من
مثل خورشید واسه روز
واسه حرفای کتاب
تویی معنای جدید
واسه پرواز خیال
تو کبوتر سپید
تو مثل حادثه
شب دل سپردنی
تو همون قصه یک
نگاه و عاشق شدنی

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود
تو سرآغاز منی عشق من
از همیشه تا هنوز
تو سرآغاز منی عشق من
مثل خورشید واسه روز

یکی بود یکی نبود







+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 15:15  توسط کسرا  | 

پرنده ی قشنگم کی ميايی ؟!
رفيق روز تنگم کی ميايی
پرنده ی قشنگم کی ميايی ؟!
رفيق روز تنگم کی ميايی

دلم کرده هوای رنگ و بوتو
گل خوش آب و رنگم کی ميايی کی ميايی ؟!

پرنده ...
سايه بونت کاشکی باشم
پرنده ...
آب و دونت کاشکی باشم
پرنده ...
سايه بونت کاشکی باشم
پرنده ...
آب و دونت کاشکی باشم

پرنده ی قشنگم کی ميايی ؟!
رفيق روز تنگم کی ميايی
پرنده ی قشنگم کی ميايی ؟!
رفيق روز تنگم کی ميايی

دلم کرده هوای رنگ و بوتو
گل خوش آب و رنگم کی ميايی کی ميايی ؟!

پرنده ...

اگه عاشق شدن فصلش بهاره
يه عمر بی بهارم کی ميايی
به عشق اين بهار عاشقونه
يه عمر در انتظارم کی ميايی

بيا نغمه سرای کوچه باغم
بيا تا جون دارم بيا سراغم
می خوام تا دنيا دنياس با تو باشم
تا خورشيد روی کوههاس با تو باشم



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 15:8  توسط کسرا  | 

وقتی صدای بارون می پیچه توی ناودون
پر می کشه پرستو، به زیر طاق ایوون
وقتی پرنده صبح، رو شاخه ها می شینه
خورشید خانم یه خوشه شبنم زگل می چینه
ابری ترین هوا رو توچشم تو میبینم
شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم
ابری ترین هوا رو توچشم تو میبینم
شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم

وقتی که بوی بارون می پیچه توی جنگل
اقاقی از لطافت میشه یا طاقه مخمل
وقتی که ابری میشه چشمای سبز بیشه
دستای خیس بارون، می مونه روی شیشه
ابری ترین هوا رو توچشم تو میبینم
شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم
ابری ترین هوا رو توچشم تو میبینم
شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم

حالا شبا که نیستی چشمای من میباره
آواز گریه هاتو بیاد من میاره
بعد تو دست بارون رو شونه های گل نیست
رو شاخه اقاقی،
جا پای سبز گل نیست
جا پای سبز گل نیست


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 14:55  توسط کسرا  | 

اين چه رسميست كه تو ناز كني يك طرفه
اين نشد كار كه من ناز كشم يك طرفه
عين ظلمست كه تو مست خرامان باشي
من به خاري حقارت برسم يكطرفه
نازنينم اين چه رسميت اين چه رسميت
اين چه رسميت كه تو عاشق خود باشي و من

در غم سستي پيمان تو پرپر بزنم
اين چه گفته است كه تو غرق هوس بازي خويش
من عاشق به دل غم زده خنجر بزنم
نازنينم اين چه رسميت اين چه رسميت
اين چه گفته است كه من خسته ترين باشم و تو

غافل از آتش افروخته در سينه من
اين چه كاريست كه من مهر تو بر دل گيرم
تو شب و روز بگيري به دلت كينه من
نازنينم اين چه رسميت اين چه رسميت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 14:45  توسط کسرا  | 

ببین ای بانوی شرقی ای مثل گریه صمیمی
همه هر چی دارم اینجاست، تو این خورجین قدیمی
خورجینی که حتی تو خواب ، از تنم جدا نمی شه
مثل اسم و سرنوشتم دنبالم بوده همیشه
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق

توی این خورجین کهنه شعر عاشقانه دارم
برای تو و به اسمت یک کتاب ترانه دارم
یه سبد گل دارم اما ، گل شرم و گل خواهش
تنی از عاطفه سیراب ، تنی تشنه ی نوازش
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق

این بوی غریب راه نیست ، بوی آشنای عشقه
تپش قلب زمین نیست ، این صدا صدای عشقه
اسم تو داغی شرمه ، تو فضای سرد خورجین
خواستن تو یه ستاره ست پشت این ابرای سنگین
خورجینم اگه قدیمی ، اگه بی رنگه و پاره
برای تو اگه حتی ارزش بردن نداره
واسه من بود و نبوده ، هر چی که دارم همینه
خورجینی که قلب این عاشقترین مرد زمینه
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق


+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 18:0  توسط کسرا  | 

خسته و در به در شهر غمم
شبم از هر جي شبه سياه تره
زندكي زندون سرد كينه هاست
رو دلم زخم هزار تا خنجره
جي مي شى اون دستاي كوجيك و كرم
رو سرم ىست نوازش مي كشيد
بستر تنهايي و سرد منو
بوسه كرمي به اتش ميكشيد
جي ميشى تو خونه كوجيك من
غنجه هاي كل غم وا نمي شد
جي ميشد هيجكسي تنهام نمي زاشت
جز خدا هيجكسي تنها نمي شد



+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 16:52  توسط کسرا  | 

سکوت از هر طرف جاری هوای خانه تاریک است
میان زندگی با مرگ پل ویرون و باریک است
مرا دریاب پیش از مرگ که مرگم سخت نزدیک است
فقط یک چهره خستم میان چارچوب قاب
به مرگم یک نفس مانده در این فرصت مرا دریاب
عبور لحظه های عمر دلیل پیری من نیست
فرار از من که تو هستم مگر در خود شکستن نیست
من غافل به دست خود شکستم هر چه پروردم
ولی در این قمار تلخ به خود بیش از تو بد کردم
فقط یک چهره خستم میان چارچوب قاب
به مرگم یک نفس مانده در این فرصت مرا دریاب
به خود گفتم فراموشی پناهم می دهد در خود
فرار از قصه دیروز علاج درد خواهد شد
ولی دیدم فرار از تو فرار از من به آئینه ست
نیاز تو تمام من نه یک احساس که در سینه ست
فقط یک چهره خستم میان چارچوب قاب
به مرگم یک نفس مانده در این فرصت مرا دریاب

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 16:47  توسط کسرا  | 

می سوزم و می سوزم با زخم تو می سازم
با هر غزل چشمت من قافیه می بازم
پیش از تو فقط شعرم معراج غرورم بود
ای از همه بالاتر اینک به تو می نازم
این سفره ی خالی را تو نان غزل دادی
ای پر برکت گندم من از تو می آغازم
من اهل زمین بودم فواره نشین بودی
با دست تو پیدا شد بال همه پروازم
از شینم هر لاله اسب و کوزه پر کردم
با عشق تو رادیدم تا اوج تو می تازم
هیهای مرا بشنو اسب و من دل خسته
من چاوش بی خویشم با هق هق آوازم
راه سفر عاشق از گردنه بنداز پر
نا مردم اگر با خون این باج نپردازم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 16:41  توسط کسرا  | 

روی رقص شاپرک، زیره بارونه چشات
دله من میلرزه واسه بوسه رو لبات

روی اسب با له دار تویی تنها تک سوار
عشقه رو یایی من،
تویی عشق موندگار، تویی عشق موندگار.

فصله بارونه و عشق رو غبار نسترن
منو تو عاشقه هم
تو خوابه گل شدن

شعلۀ وحشی عشق بی گناه و بی صدا
یه ترانه وسوسه، رنگه سرخه غروبا

روی رقص شاپرک، زیره بارونه چشات
دله من میلرزه واسه بوسه رو لبات

روی اسب با له دار ، تویی تنها تک سوار
عشقه رو یاییۀ من،
تویی عشق موندگار، تویی عشق موندگار

با حضور آرزو، لحظه های دم به دم
هم قطاره خاطره، همیشه دنباله هم

کفشه جنگلای سبز، پای جاده های دور
توی تاریکی راه، رنگه چشمات مثله نور
رنگه چشمات مثله نور






+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 12:1  توسط کسرا  | 

تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست

اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري

اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز
باغ ترانه داري

آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس

تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي
شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم
خسته ي دين و دنيا ملحد کافر هستم
توئي تو مذهب من
من تو رو ميپرستم

با همه ي وجودم براي تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
واي به روزگارم

تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:50  توسط کسرا  | 

وقتشه وقتشه رفتن وقتشه
وقتشه از تو گذشتن وقتشه
مهلت تولد دوباره نيست
مردن دوبارهء من وقتشه


ديگه ديره واسه گفتن
اين كلام آخرينه
فرصت ضجه نمونده
لحظه های واپسينه


ديگه با عاطفه دشمن
واسه دلتنگي رفيقم
توی شط سرخ نفرت
بی صداترين غريقم


من عروسك كدوم بازي وحشت
من عروس قحطي كدوم تبارم
كه مثل تولد فاجعه سردم
كه مثل حادثه آرامش ندارم


سرد و ساده و شكسته
آينه ي قديمي ام من
با چراغ و گل غريبه
با غبار صميمي ام من


مي مونم زير هجوم
سنگييه آوار كينه
واسه بازيچه نبودن
آخرين بازي همينه


وقتشه وقتشه رفتن وقتشه
وقتشه از تو گذشتن وقتشه


من عروسك كدوم بازي وحشت
من عروس قحطي كدوم تبارم
كه مثل تولد فاجعه سردم
كه مثل حادثه آرامش ندارم


* زير شلاق زمستون
بغض تاريخيه سنگم
كه اسير اين غروبه
يخييه پريده رنگم
*

مي مونم زير هجوم سنگييه آوار كينه
واسه بازيچه نبودن آخرين بازي همينه
وقتشه وقتشه رفتن وقتشه
وقتشه از تو گذشتن وقتشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:46  توسط کسرا  | 

 

وقتی که نم نم بارون
از روزای رفته میگه
وقتی که قطره اشکی
از دلی شکسته میگه
وقتی بوی خاک کوچه
شوق کودکی میاره
وقتی باد سرد پاییز
تو رو یاد من میاره
به خودم میگم که با عمرم چه گذشت
چی برام مونده بجز يه سرگذشت
به خودم میگم که با عمرم چه گذشت

دیگه این شهر غریبه
دیگه این کوچه خلوت
چیزی یادم نمیاره
جز غمو نکبتو غربت
نه روزام داره یه خورشید
نه شبام داره ستاره
توی عمر تیره دوزا
روز و شب فرقی نداره
چه گذشت
حالا هروقت که میبینم
رفته هرچیز که عزیزه
وقتی حتی خاطرات
دیگه از من میگریزه
به خودم میگم که با عمرم چه گذشت
چی برام مونده بجز این سرگذشت


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 12:32  توسط کسرا  | 

مثل تموم عالم
حال منم خرابه خرابه خرابه
مثل تموم بختها
بخت منم تو خوابه تو خوابه تو خوابه
سنگ صبورم اينجا
طاقت غم نداره نداره نداره
طاقت اينكه پيشش
گريه كنم نداره نداره نداره
حالي واسم نمونده
دنيا برام سرابه
داد مي زنم كه ساقي
ميخونه بي شرابه

يادي نكردي از من
رسم رفاقت اين بود --- رسم رفاقت این نیست
اشكي برام نريختي
عشق و صداقت اين بود --- عشق و صداقت اين نیست
دشمن راه دورم
دردلم زياده --- درد دلم زیاده
جاده به جز جدايي
هيچي به من نداده

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 11:57  توسط کسرا  | 

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم


+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 10:5  توسط کسرا  | 

به جز قصه اين عشق چي گفتم چي شنفتم
همش درد دلم بود اگه قصه مي گفتم
آخ اگه قصه مي گفتم

چه حرفها كه نگفته هنوز روي لبامه
چه شعر ها كه نخونده هنوز توي دلامه
آخ هنوز توي دلامه

تو قلبم تورو دارم اگه خونه به دوشم
من اين عالم عشقو به عالم نفروشم

نري دنبال مستي خودت درز شرابي
واست مي چي بريزم خودت باده نابي
آخ خودت باده نابي



ميگن عالم مستي همين عالم عشقه
چه خوشبخت دل من كه دردش غم عشقه
كه دردش غم عشقه

تو قلبم تورو دارم اگه خونه بدوشم
من اين عالم عشقو به عالم نفروشم

چه خوبه بدوني كه با مهربوني
مي توني تو قلبم بموني بموني
بمون تا بتونم يه عاشق بمونم
يه دنياست تو چشمات واسه من نگاهات

مثل مستي خيام تو شعرام مثل بارونه رو دريا
مثل مهتابه تو صحرا

بمون تا بتونم يه عاشق بمونم
تو تنها تو تنها واسه من تو دنيا
عزيزي مثل مجنون واسه ليلا
مثل وامق واسه عذرا
مثل خورشيد واسه فردا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 20:40  توسط کسرا  | 

قسمت میدم پشت سرمن من مسافر گریه نکن
گریه نکن گریه نکن
بیشتر از جونم من دوستت دارم این دم آخر گریه نکن
گریه نکن گریه نکن
میبرم با خود من کوله بار خاطره ها رو
گریه نکن گریه نکن
گریه نکن
میخوام ببینی با لب خندون صبح فردا رو
گریه نکن گریه نکن
بر میگردم با یه دنیا جلوه های عاشقانه
گریه نکن
بر میگردم که بخونم در وصف تو باز ترانه
گریه نکن
توی دنیا تو رو دارم برای من همین بسه
گریه نکن
خوبترینه بهترینه اون که با من هم نفسه
گریه نکن گریه نکن
قسمت میدم پشت سرمن من مسافر گریه نکن
گریه نکن گریه نکن
بیشتر از جونم من دوستت دارم
این دم آخر گریه نکن
گریه نکن گریه نکن
میبرم با خود من کوله بار خاطره ها رو
گریه نکن
میخوام ببینی با لب خندون صبح فردا رو
گریه نکن


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:47  توسط کسرا  | 

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

اهل طاعونی این قبيله مشرقيم
تویی اين مسافر شيشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تنپوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

توبه فکر جنگل آهن وآسمون خراش
من به فکر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو
تن ما تشنه ترين تشنهء يک قطره آب

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ریشهء سخت
طپش عکس يه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

نبايد مرثيه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه
حالا با هر کی که هست هرکی که نيست داد ميزنم


بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال من


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:31  توسط کسرا  | 

یک زن از این دنیا عشقه نیازش
خدا اونو ساخته از جنس سازش
عشق همسر . عشق مادر
مرامشه نوازش
یک زن راز آسمونه
یک زن نور کهکشونه
یک زن لطف آشیونه
حرفش حرف دل و جونه تو خونه
نازکدل . یک زن سنگ صبوره
درمون هر دردش . اشکای شوره
اگه یک کوه غم و درده
ولی پر از غروره
یک زن راز آسمونه
یک زن نور کهکشونه
یک زن لطف آشیونه
حرفش حرف دل و جونه تو خونه
یک زن راز آسمونه یک
زن نور کهکشونه
یک زن لطف آشیونه
حرفش حرف دل و جونه تو خونه
با کمک اندیشه هام نامه نوشتم به خدا
پرسیده بودم که چرا نازکدل آفرید مرا
خدا با ناله نسیم یه شب جوابمو رسوند
وجود زن اگه نبود کارش نیمه تموم میموند
یک زن راز آسمونه
یک زن نور کهکشونه
یک زن لطف آشیونه
حرفش حرف دل و جونه تو خونه
یک زن راز آسمونه
یک زن نور کهکشونه
یک زن لطف آشیونه
حرفش حرف دل و جونه تو خونه


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:13  توسط کسرا  | 

تـو امـيـد مـنـي بــذار مــردم بدونن
غم عشق تو رو تو چشم من بخونن

تـو خـورشـــيـد مــني مـن ذره محتاج نورم
بيا گرمي بده بـه جـون مـن اگــر چــه دورم
فقط يه روز ز تو جدا مي شم که توي گورم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 17:14  توسط کسرا  | 

رد خون یه رد خونه روی ایوون توی باغچه
غلاف خالی خنجر پای گلدون روی طاقچه
طرح زخم یه قناری توی کابوسی که مرده
حتی تیری که شکسته تو پر سیاه زاغچه
طرح زخم یه قناری توی کابوسی که مرده
حتی تیری که شکسته تو پر سیاه زاغچه
رد خون یه رد خونه روی ایوون توی باغچه
غلاف خالی خنجر پای گلدون روی طاقچه

میشه این حرفها رو خوندن خوندن و آتیش سوزوندن
همیشه مساله اینه بی تو موندن یا نموندن
این همه عور و ادا هست تو تنک مثل عروسک
وقتی مهمونه جنونه میشه عقل رو سر دووندن

طرح زخم یه قناری توی کابوسی که مرده
حتی تیری که شکسته تو پر سیاه زاغچه
رد خون یه رد خونه روی ایوون توی باغچه
غلاف خالی خنجر پای گلدون روی طاقچه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 12:0  توسط کسرا  | 

در این زمانه بی هیاهوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار براس برای من کمال پرست
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمي نامردم زوال پرست

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 16:43  توسط کسرا  | 

وقتی که سرشار از عشق تو هستم
هیچ نفسی حریف آوازم نیست
روح پرنده های آسمونم
هیچ قفسی حریف پروازم نیست

پایان اندوه شب جدایی
روز خوش دوباره عاشق شدن
تویی که در موسم غربت من
بهانه ای برای زنده بودن

وقتی که سرشار از عشق تو هستم
بالاتر از دنیای من دنیا نیست
با تو به جایی می رسم که انگار
فاصله ای بین منو خدا نیست

با تو نمی ترسم من از زمستون
ندارم ایمانی به فصل سرما
بهار خود منم وقتی تو هستی
باقی همه حرف و گمان و رویا

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 16:30  توسط کسرا  | 

یادش بخیر زان شب خوش که نوشیدم از دست تو جامی
زانشب دگر بیخبر گشتی از
عاشق بی سرانجامی
بعد از آن شب دگر مستم و بیخبر
من نیارم به لب غیر نامت کلامی
تو هم یاد ما کن شبی با سلام و کلامی
از آن شب چه ها کشیده ام خدا کند تو هم بدانی
بجز رنج و غم ندیده ام خداکند تو هم بدانی
یار کسی شو که قدرت بداند
خاک رهت را به مر گان فشاند

خواب خوشي وقت سحر ديدم و يادم نرود
روي تو با ديدهء تر ديدم و يادم نرود

پرده از رازت کشيدم، سوي خود بازت کشيدم
آنقدر نازت کشيدم تا نشستي

روي دامانت فتادم، عقدهء دل را گشادم
ناگهان آمد به يادم رنج هستي

اي خوش آن دم، آن غرور خواب نوشين
وان نشاط وان سرور وصل دوشين

با تو ميگفتم غم و درد جدايي
همچنان مي با نواي بي نوايي
واي از اين دير آشنايي

روي دامانت چو اشک افتاده بودم
ناله هاي عاشقي سر داده بودم
که اي جفاجو کن وفايي

دامن از دستم کشيدي، همچو بخت از من رميدي
من ز خواب ناز خود، ز آواز خود ناگه پريدم
غير اشک و بستري از ديده تر ديگر نديدم

او سر ياري ندارد، قصه کوته،
رنج عاشق خواب و بيداري ندارد







+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 16:21  توسط کسرا  | 

از برگ گل هاي سفيد , از سبزي باغ اميد
الههء عشق مريمو , به خاطر من آفريد
با هيجان و التهاب با زردي طلاي ناب
عكس قشنك مريمو خدا براي من كشيد

مریم گل ناز منه
غنچه گلباز منه
ترانه ساز زندگی برای آواز منه
مریم گل ناز منه
غنچه گلباز منه
ترانه ساز زندگی برای آواز منه

مریم صدای پاش میاد
اهسته و یواش میاد
به لطف ناز قدمش
بهار عشق باهاش میاد
مریم صدای پاش میاد
اهسته و یواش میاد
به لطف ناز قدمش
بهار عشق باهاش میاد

مریم گل ناز منه
غنچه گلباز منه
ترانه ساز زندگی برای آواز منه
مریم گل ناز منه
غنچه گلباز منه
ترانه ساز زندگی برای آواز منه

مریم قد و بالاش تکه
بار نگاهش نمکه
نگاه پر صداقتش
دشمن دوز و کلکه
دشمن دوز و کلکه...
زمستونش برف نداره
قشنگیاش حرف نداره
طاق بلند ابروهاش
نيازي به سقف نداره

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 12:55  توسط کسرا  | 

خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
از اون روز که جدایی من رو به گریه انداخت
برات بارون چشمام پل رنگین کمون ساخت
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
به یادت که می افتم می لرزه دل و دستم
هزار داد میزنم داد هنوز عاشقت هستم
یه روز تو باغ پائیز تو رو تکی دیدم
زدی ریشه تو قلبم تو رو به جون خریدم
من از خرابه دل برات گلخونه ساختم
بهارو با تو دیدم به بوی تو شناختم

خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
بهار وقتی بهاره که بوی تو داره
وگر نه مثل هرسال خزون انتظاره
دلم امیدواره اگر چه گله داره
که برگردی دوباره روزا رو می شماره
میدونم که تو امروز پشیمونتری از من
بیا که دیره فردا واسه به هم رسیدن
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 12:51  توسط کسرا  | 

آدما از ادما زود سیر میشن
آدما از عشق هم دلگیر میشن
آدما رو عشقشون پا میذارن
آدما آدمو تنها میذارن

منو دیگه نمی خوای خوب میدونم
تو کتاب دلت اینو میخونم

یادته اون عشق رسوا یادته
اونهمه دیوونگی ها یادته
تو میگفتی که گناه مقدسه
اول و اخر هر عشق هوسه

آدما اخ ادمای روزگار
چی مونه از شماها یادگار

دیگه از بگو مگو خسته شدم
من از اون قلب دو رو خسته شدم
نمی خوای بمونی توی این خونه
چشم تو دنبال چشمای اونه

همه حرفای تو یک بهونس
اون جهنمی که میگن این خونس

 


 

توی يك ديوار سنگی
دو تا پنجره اسيرن
دو تا خسته دو تا تنها
يكيشون تو يكيشون من


ديوار از سنگه سياهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بي صدايي
به لباي خسته ي ما


نمي توني كه بجنبي
زير سنگيني ديوار
همه ي عشق من و تو
قصه هست قصه ي ديوار


هميشه فاصله بوده
بين دستاي من و تو
با همين تلخي گذشته
شب و روزاي من و تو


راه دوري بين ما نيست
اما باز اينم زياده
تنها پيوند من و تو
دست مهربون باده


ما بايد اسير بمونيم
زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايي مرگه
تا رها بشيم مي ميريم


كاشكي اين ديوار خراب شه
من و تو با هم بميريم
توي يك دنياي ديگه
دستای همو بگيريم


شايد اونجا توی دل ها
درد بيزاری نباشه
ميون پنجره هاشون
ديگه ديواری نباشه


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 12:22  توسط کسرا  | 

حس درد سبز عشقي
با يه دريا پر از اميد
حرمت نجابتت رو
ميشه تا خود خدا ديد
با يه دريا پر از احساس
منم اون هميشه با تو
گرميه قلبم و دستام
پيشكش تنهائيه تو

من تو جرات مرگيم
توي لحظه هاي آخر
ميشه تا مرز تن عشق
برسيم مثل يه مادر
من و تو فرصت پروازه همه پرنده هاييم
واسه تا ابد رهايي
ما دو بال آشناييم

ميدونم كه ما اسيريم
تا كه همصدا نخونيم
غربت ترانه ها رو
توي اين قفس مي مونيم
اگه تا سپيده صبح
برسه فصل اقاقي
ميتونيم با لمس اين عشق
بشكنيم غرور ياغي

من تو جرات مرگيم
توي لحظه هاي آخر
ميشه تا مرز تن عشق
برسيم مثل يه مادر
من و تو فرصت پروازه همه پرنده هاييم
واسه تا ابد رهايي
ما دو بال آشناييم


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 12:9  توسط کسرا  |