مرد سرگردانه این شهرم |+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 11:57 می خوای عزیز غیر من بشی؟
ماه در میاد که چی بشه عجب حکایتی شده
|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 11:34 تو با مهربونیهات می تونی بهترین من تو دنیای بزرگ قلبم بشی.
سر کوچه کسی هست که غمی تو چشماشه |+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 17:47
تو از شهر غريب بي نشوني اومدي |+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 10:15 تو این حجم سکوت در این این خلوت بی تو بودن دارم یخ میزنم.
در من هزار حرف نگفته |+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 10:10 سهم من بوسه ی گل نیست
شب آغاز هجرت تو
سهم من جز شكستن من
|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 16:51 واسه من اشک نریز که طاقت دیدنشونو ندارم.
با من اگه زخم تمام خنجرهاست |+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 16:39
مثل اسم خودم اينو مي دونم
مي دونم كه يك نفر يه روز مياد مي دونم كه وقتي از راه برسه هر چي كه خوبه واسه منم مي خواد درا رو وا مي كنم پنجره ها رو مي شكنم مژده ي ديدنشو تو كوچه ها جار مي زنم وقتي از راه برسه با بوسه اي قفل اين غمستون رو وا مي كنه منو به يه شهر ديگه مي بره با هواي تازه آشنا مي كنه توي اين خونه ي دربسته توي اين صندوق سربسته همه آرزوام گور مي شه ميون ديواراي سنگي ميون اين همه دلتنگي شوق زندگي ازم دور مي شه يك نفر داره مياد ديوارا رو ورداره يك نفر داره مياد زندگي رو مياره تو اوني ، اون يك نفر اي هم شب تن خسته مي توني كليد باشي واسه دراي بسته يك نفر يه روز مياد |+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 11:20 درخت وقتی قشنگ است که برگ داشته باشد و برگ وقتی قشنگ است که قطره باران بر روی ان جاری باشد.
به من تکیه کن تکیه کن تکیه کن که من صحت اعتماد توام تو از اوج فواره ها آمدی تو را روی گلبرگ ها می نویسم به من تکیه کن تکیه کن تکیه کن به من تکیه کن مثل شبنم به برگ به من شک نکن شک نکن شک نکن
|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 11:15 تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی
بازم چشای منتظر، تشنه ی دیدار شما |+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 10:43 آشنای همیشه غایب
یکنفر می آد من منتظر دیدنش ام مث یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده همیشه غایب من زخم ها رو مرهم می ذاره زخم این حنجره ی خسته همیشه غایبه شاید این همیشه غایب تو باشی |+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 10:40 ای خدا کاری نکن یادش بره که یه ماهی این پایین منتظره
تهمت |+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 22:3 وقت مرگم چه قشنگ است اگر با تو باشد.
وقتشه ، وقتشه رفتن ، وقتشه |+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 21:56 امشب بی تو من دیوانه خواهم شد.
امشب در سر شوری دارم
|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 17:13 فقط تو منو یادت باشه برام من خوشد یه دنیاست و همینم کافیه برای قلب دل تنگم.
اگر که دل سوخته اي با توغريبه نيستم |+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 20:37 خاک تو گور و کفنم./قدر هر چیزی رو ادم وقتی می دونی که یا ازش دور باشه یا دیگه نداشته باشه اون چیز و
ایران من ایران من ای هستی و ای جان من
اگر بهت برسم تا وقتی زنده هستم از همه عزیزانی که لطف میکنن با اینکه تعداد محدوده ولی همینم برا من خیلیه و واقعا بازم دلگرم میشم اگه یه نفر مطلبهای منو بخونه خواهش دارم خیلی دقیق و عمقی به این تصاویر و این ترانه و شعرهای قشنگ دقت کنید. سپاسگزارم |+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 20:18 منم بدون تو عین این درخت بی وجود خواهم شد.
سایه یه حادثه که یه عمره با منه |+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 20:9 قیامت وقتی که بیایی همه جهان بجز خدا ی یکتا برایت قربانی می شوند.
نگاه می کنم نمی بینم |+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 18:1 تو تنها عاشقی برای لحظه هام.
میخوام برم دریا کنار دریا کنار هنوز قشنگه
من از تو مينويسم كلام تازه اي |+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 17:55 تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم.
باز کن پنجره را و به مهتاب بگو |+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 11:31 احساس خوب با هم بودن در کنار امواج ارام دریا
آب از ديار دريا، با مهر مادرانه، آهنگ خاك مي كرد ! *** برگرد خاك ميگشت گرد ملال او را از چهره پاك مي كرد، *** از خاكيان، ندانم ساحل به او چه مي گفت كان موج ناز پرورد، سر را به سنگ مي زد خود را هلاك مي كرد ! ***
نشسته ماه بر گردونه عاج . به گردون مي رود فرياد امواج . چراغي داشتم، كردند خاموش، خروشي داشتم، كردند تاراج ... *** |+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 11:26 نگاه تو برام یه دنیاست.
با من بگو از عشق |+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 18:11 نمی دونی وقتی لباتو رو لبام میزاری چقدر داغ میشم.
امشب لبای تو خیال بوسه داره |+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 17:51 بی تو چیکار کنم. توی ای ن جاده ی بی انتها.
چرا ازمن گذشتی خیلی ساده
تو که دونستی مرد پیاده جوونی شوقه ی عشق تو داده هه هه هه شنیدم گفتی ازعاشقی سیرم چرا از من گذشتی بی تفاوت
|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 17:36 میان عاشق و معشوق تمام توهمات عالم هستی در جریان است.
بانوی من بانوی من تو همه دار و ندارم |+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 21:18 به یاد لحظه های شیرین با تو بودن که دیگه الان در کنا رخودم نمیبنیم ولی همیشه حسش تو قلبم می مونه.
من باید چی کار کنم , تا تو به باور برسی
|+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 21:2 بی تو پر پر میشم دو روزه باور کن.
يه دل اونجا پرپره يه دل اينجا مي پره |+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 20:47 باشه برو ولی یادت باشه منم اینجا بدون تو خواهم مرد.
تا کی جفا کشم ز تو ای بی وفا برو راتو برو مسافر، برگشتنت عذابه
راتو برو مسافر، برگشتنت عذابه |+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 20:44 در موقع آسایشت به یاد خدا باش تا در موقع سختی به یادت باشد.
من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید |+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 10:49 آزادی قشنگترین واژه برای حبس.
معبد بودا،حتی بی تو خالی |+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت 18:33 در این اخرین روزاهای بودنم در این غربت بی کسی خیلی تنهام بغصمو پیش کی تو اغوش کی خالی کنم شونه های ک
ه شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت 18:23 من می خوام یه دست گل به اب بدم.
من از اون آسمون آبی میخوام |+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 22:45 افقهای رنگین برای پیدا کردن عروسک محبوب خود در خیال و رویا
عروسک جون فدات شم دلم میخواد یه روزی بعد سالها |+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 21:17 صدا کن منو که برایم زیباتر ینی
اسم مرا صدا كن با من ولى غريبه |+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 10:28 صدام بهت میرسه اره؟از همینجا با قلبی شکسته برات می نویسم.
گوش بده صدامو گوش بده |+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 1:6 soheyl_yasamin@yahoo.com i love you hamatom ro
سلام به همه ی چی بگم بچه ها .عاشقان.دلشگستگان .غمگینان.غصه دارن خلاصه به همه شما گلها. نمی دونم وبلاگم چطور بوده ولی من همینجوری ساختمش واسه دل غمگین خودم.
حال اکه میبینم حداقل یه دونه هم بازدید کننده داره خیلی خوشحالم. ببخشید که وبلاگم اینقدر ساده و بی شیله پیلست اخه من زیاد وارد نیستم تزیینش کنم. به هر حال دستت همون چند نفر یهم که سر زدن به وبلاگم رو می بوسم و براشون ارزوی موفقیت دارم اگرم دوست دارن با همدیگه همکاری داشته باشیم به ای دی من پیام بدن. به اون خانومی هم که باباشون شهید شده بود یا یه جورایی به معشوقش رسیده بود از ته قلبم تسلیت میگم.ولی خدا که بهت صبر میده هیچ باباتم همیشه مواظبته از اون بالا اینو هیچ وقت نه شک کن نه هم چیزی مطمن خاطر باش. سبکبالان خرامیدند و رفتند مرا بیچاره نامیدند و رفتند سواران از سر نعشم گذشتند ................... اگه شعرو غلط نوشتم به بزرگیتون ببخشید.
|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 22:9 روحت شاد فریدون مشیری
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم : "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم! *****
|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 21:51 اخه بی انصاف چطور ؟مگه میشه دوست نداشته باشم؟
نمیدونم چی شدش ![]() |+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 21:41 کجا رو دارم برم. از این بی کجایی.دردمو به کی بگم؟
شب که از راه میرسه |+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 10:11 اخه مارالم تو کجایی؟ اگه یه روز اومدی به این بلاگ سر بزنی بدونم هنوزم به یادتم (E_A)
باور كن ، صدامو باور كن
باور كن اسممو باور كن |+| نوشته شده توسط کسرا در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 22:37 خواب میشه گفت ارامش بخش ترینه مثل تنهایی ادم.
من هنوز خواب ميبينم که دوره دوره ي وفاست
|+| نوشته شده توسط کسرا در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 22:9 وطن یعنی پدر مادر نیاکان . وطن یعنی به عشقش آرمیدن
دلم گرفته هموطن
|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 18:22 هیچ وقت فراموشم نکن چون منم به امید تو زندم.
چشم انتظار من باش
|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 17:55 اونی که من می خوام کجاست یعنی؟وجود داره؟
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 17:40 اخ که باور کردنش منو دیونه میکنه.
باورم نميشه دستات |+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 17:36 دو جف دو عاشق اغازی قشنگ و دل انگیز
تو ای آغاز شیرین
امید هر سر انجام برای هر ترانه تو ای همیشه الهام دلیل هر سرودن تو هستی... تو ای شکوه پرواز تو ای لطیف تر از یاس مثل کویر و بارون برهنه باش در احساس یگانه ناجی عشق تو هستی... تو ای زلال جاری تو ای دریای آرام بزار غرق تو باشم بشورم خستگی هام میشه از تو پلی زد به رویا... میشه از تو شروع کرد باید با تو طلوع کرد میشه در تو گذر کرد باید با تو سفر کرد تو ای شوق رسیدن به فردا... در امتداد افکارم من از عشق تو سرشارم چه لبریز همه درات من از حس عشقت... تویی عشقم تو معبودم تویی بهشت موودم خدایی کن که در مهراب دل تنها تو هستی... عشق من تنها تو هستی عشق من عشق من عشق من تو هستی... ![]() |+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 16:52 فقط بگو اره ببین دیگه چی میشه.....!
کوهو ميذارم رو دوشم
رخت هر جنگو می پوشم موجو از دريا می گيرم شيره ی سنگو می دوشم ميارم ماهو تو خونه می گيرم با دو نشونه همه ی خاک زمينو می شمارم دونه به دونه اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره دنيا رو کولم می گيرم روزی صد دفعه مي ميرم می کنم ستاره ها رو جلوی چشات می گيرم چشات حرمت زمينه يه قشنگ نازنينه تا اگه می خوای نذارم هيچ کسی تو رو ببينه اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره چشم ماهو در ميارم يه نبردبون ميارم عکس چشمتو می گيرم جای چشم اون ميزارم آفتاب و ورش می دارم واسه چشمات در ميذارم از چشام آينه می سازم با خودم برات ميارم اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره
|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 10:52 |
|






















.jpg)



