تبليغاتX
رویاهای زیبا و دل انگیز
 

مرد سرگردانه این شهرم
همدمی گمگشته را جویم
قصه ها دارد دل تنگم بشنو امشب قصه می گوید
مرد سرگردانه این شهرم
همدمی گمگشته را جویم
قصه ها دارد دل تنگم بشنو امشب قصه می گوید
یک شب از شبهای تابستان ناشناسی از سفر آمد
با نگاه پر غرور خود آتش را در دشت جانم زد
دور از آن دنیای تاریکی ما دو مرغ همسفر بودیم
غافل از اندیشه فردا روز شب با هم بدر بودیم
یک شب بارانی پاییز آسمون رنگ جدایی زد
او سفر کرد از دیار من تب عشق آسنایی زد
مانده ام تنها و سرگردان او نشان از من نمی گیرد
رفته ام از یاد او اما یاد او در من نمی میرد
مرد سرگردانه این شهرم
همدمی گمگشته را جویم
قصه ها دارد دل تنگم بشنو امشب قصه می گوید
مرد سرگردانه این شهرم
همدمی گمگشته را جویم
قصه ها دارد دل تنگم بشنو امشب قصه می گوید
یک شب از شبهای تابستان ناشناسی از سفر آمد
با نگاه پر غرور خود آتش را در دشت جانم زد
دور از آن دنیای تاریکی ما دو مرغ همسفر بودیم
غافل از اندیشه فردا روز شب با هم بدر بودیم







|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 11:57  
 می خوای عزیز غیر من بشی؟

ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه
باز آسمون رو تار کنه
نمی دونه تو هستی
بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی
تو که رفیق راهی

عجب حکایتی شده
فکر تو عادتی شده
که از سرم نمیره
که از سرم نمیره
عجب روایتی شده
عشقت عبادتی شده
خدا ازم نگیره
خدا ازم نگیره

یه ماه می خواستم که دارم
ای ماه شام تارم
تویی رفیق راه من
ای غنچه ی بهارم
یه ماه می خواستم که دارم
ای ماه شام تارم
تویی رفیق راه من
ای غنچه ی بهارم

ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه
باز آسمون رو تار کنه
نمی دونه تو هستی
بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی
تو که رفیق راهی




|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 11:34  
 تو با مهربونیهات می تونی بهترین من تو دنیای بزرگ قلبم بشی.

سر کوچه کسی هست که غمی تو چشماشه
این غریبه می تونه بهترین ِ من باشه

سر کوچه کسی هست خورشید ِ اگر بخواد
یا خود ِ رنگین کمون اگه بارون بند بیاد

کار دسته نقاشه
می تونه خودش باشه
می تونه خودش باشه

ته کوچه کسی هست که شبیه حرفاشه
کسی که خاطره هاش حتی تو خواب باهاشه

ته تاریکی شب همه مون مثل همیم
برای شعله شدن این همه اما کمیم

یه نفر اینجا هنوز دوست داره قد بکشه
از لجه قراول ها طرح بد بد بکشه

سر کوچه دو تا دست پر ِ تیله های نور
کفشی از اقاقیها هدیه ای از راه ِ دور

تکیه داده به درخت رختی از جنس بلور
سایه ای دلباز و ناز مثل یک آهنگ خوب

پشت قاب پنجره یک حضوره بی امان
رعد و برقی دلپذیر جان ِ شیرین جهان

نکنه خود ِ تویی تو که گوشهات با منه
تویی که کوچه شب از قدم هات روشنه

|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 17:47  
 

تو از شهر غريب بي نشوني اومدي
 تو با اسب سفيد مهربوني اومدي
 تو از دشت هاي دور وجاده هاي پر غبار
براي هم صدايي هم زبوني اومدي
تو از راه مي رسي ،‌ پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، مي آيد همرات بهار
چه خوبه ديدنت ، چه خوبه موندنت
 چه خوبه پاك كنم ، غبار رو از تنت
 غريب آشنا ، دوست دارم بيا
منو همرات ببر ، به شهر قصه ها
 بيگر دست منو ، تو او دستا
 چه خوبه سقفمون يكي باشه با هم
 بمونم منتظر تا برگردي پيشم
تو زندونم با تو ، من آزادام

|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 10:15  
 تو این حجم سکوت در این این خلوت بی تو بودن دارم یخ میزنم.

در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
 هزاران هزار دريا هر لحظه در تپيدن و طغيانند
در من هزار آهوي تشنه
در خشكسال دشت پريشانند
در من پرندگان مهاجر
ترانه هاي سفر را
 در باغ هاي سوخته مي خوانند
با من كه در بهار خزانم قصه هاي فراواني ست
با من كه زخم هاي فراواني
بر گرده ام به طعنه دهان باز كرده اند
هر قصه يك ترانه
هر ترانه خاطره اي ديگر
هر عشق يك ترانه ي بيدار است
در خامشي حضورم ، حرف مرا بفهم
يا براي عشق ، زباني تازه پيدا كن
تا درد مشترك
زبان مشتركمان باشد
حرف مرا بفهم و مرابشنو

اين من نه ،‌ آن من ديگر
آنكس كه پنجره ي چشم هاي من او را
 كهنه ترين قاب است
از پشت پنجره ي زندان
حرف مرا بفهم
كه فرياد تمامي زندانيان
در تمامي اعصار است
در گير و دار قتل عام كبوترها
در سوگ شاخه هاي تكه تكه ي زيتون
وقتي كه از دل جوان ترين جوانه هاي عاشق باغ ماه
بر مسلخ هميشگي انسان
در لحظه ي شكفتن فرياد
باران سرخي از ستاره سرازير است
آن سان كه هر ستاره دليل شرمساري خورشيد هاي بسياري
از برآمدنشان است
تو گريه مي كني
از عمق آشناي جنگل چشمانت
از عمق جنگلي كه در آن پاييز ، در غروب به بغض نشسته
باران بي دريغ اشك تو مي بارد
تا عطر خيس جنگل پاييز
در من هواي گريه برانگيزد
آنگاه از چشم ذهن من
شعري بسان گريه فرو ريزد
من شعر مي نويسم
 تو با ترانه هاي عاشق من ، عاشق
تو با ترانه هاي تشنه ي من دريا
بر پنج خط ساز سفر ،‌ زخمه مي شوي
تو گريه مي كني
تو لحظه هاي شعر مرا ،‌ در خويش تجربه كرده
يعني مرا در بدترين و بهترين دقايق بودن تكرار مي كني
يا با ترانآهاي من بر لب
به رويا رويي جلادان به مسلخ خويش مي شتابي
يعني كه با مني
ديروز
امروز
تا هنوز و هميشه
آيا زبان متشرك اين نيست ؟
آن زبان تازه كه مي گفتم ؟
آيا زبان مشترك اين نيست ؟


 

|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 10:10  
 سهم من بوسه ی گل نیست
Image hosted by allyoucanupload.com

شب آغاز هجرت تو
 شب از خود گذشتنم بود
 شب بي رحم رفتن تو
 شب از پا نشستنم بود
شب بي تو ، شب بي من
 شب دل مرده هاي تنها بود
 شب رفتن ، شب مردن
 شب دل كندن من از ما بود
 واسه جشن دلتنگي ما
 گل گريه ، سبد سبد بود
 با طلوع عشق من و تو
 هم زمين ، هم ستاره بد بود
از هجرت تو شكنجه ديدم
 كوچ تو اوج رياضتم بود
 چه مؤمنانه از خود گذشتم
 كوچ من از من ، نهايتم بود
 به دادم برس ، به دادم برس
 تو اي ناجي تبار من
 به دادم برس ، به دادم برس
تو اي قلب سوگوار من

سهم من جز شكستن من
 تو هجوم شب زمين نيست
 با پر و بال خاكي من
شوق پرواز آخرين نيست
 بي تو بايد دوباره برگشت
 به شب بي پناهي
 سنگر وحشت من از من
 مرهم زخم پير من كو ؟
 واسه پيدا شدن تو آينه
 جاده ي سبز گم شدن كو ؟
 بي تو بايد دوباره گم شد
 تو غبار تباهي
 با من نياز خاك زمين بود
 تو پل به فتح ستاره بستي
 اگر شكستم ، از تو شكستم
 اگر شكستي ، از خود شكستي
 به دادم برس ، به دادم برس
 تو اي ناجي تبار من
 به دادم برس ، به دادم برس
 تو اي قلب سوگوار من


 

 


 

|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 16:51  
 واسه من اشک نریز که طاقت دیدنشونو ندارم.

با من اگه زخم تمام خنجرهاست
 با من اگر درد تمامي دنياست
 عشق كوچك من اي ماهي خسته
 قلبم اگه قلبي به وسعت درياست
واسه پرپر زدنم گريه نكن
 واسه ويرون شدنم گريه نكن
 واسه من گريه نكن
 سهم عاشق
 گم شدن تو شعر يه آوازه
 مرگ عاشق
 سفري به شكل يه پروازه
 قصه ي بودن من
 حديث برگي در باد
 طعم تنهايي من
 به تلخي يه فرياد
 اگه با من غربت
 همه غمزده هاست
 اگه هر شكستنم
 يه شكست بي صداست
 واسه پرپر زدنم گريه نكن
 واسه ويرون شدنم گريه نكن
 واسه من گريه نكن
 اگه با من تنت رو تو قاب سنگي ديدي
 بعد من شعر منو به آينه ها ياد مي دي
 اگه با من سكوت يه تك درخت تنهاست
 بعد من خاطره هام ترانه ي عاشق هاست
 رفتنم مرثيه ي قديمي رفتن نيست
 رفتنم موندنمه ، حكايت مردن نيست
 واسه من گريه نكن 


 

|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 16:39  
 

مثل اسم خودم اينو مي دونم
مي دونم كه يك نفر يه روز مياد
مي دونم كه وقتي از راه برسه
هر چي كه خوبه واسه منم مي خواد
درا رو وا مي كنم
پنجره ها رو مي شكنم
مژده ي ديدنشو
تو كوچه ها جار مي زنم
وقتي از راه برسه با بوسه اي
قفل اين غمستون رو وا مي كنه
منو به يه شهر ديگه مي بره
با هواي تازه آشنا مي كنه
توي اين خونه ي دربسته
توي اين صندوق سربسته
همه آرزوام گور مي شه
ميون ديواراي سنگي
ميون اين همه دلتنگي
شوق زندگي ازم دور مي شه
يك نفر داره مياد
ديوارا رو ورداره
يك نفر داره مياد
زندگي رو مياره
تو اوني ، اون يك نفر
اي هم شب تن خسته
مي توني كليد باشي
واسه دراي بسته
يك نفر يه روز مياد
|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 11:20  
 درخت وقتی قشنگ است که برگ داشته باشد و برگ وقتی قشنگ است که قطره باران بر روی ان جاری باشد.

به من تکیه کن تکیه کن تکیه کن
که خاصیت عشق را می شناسم
به من تکیه کن مثل شبنم به برگ
تو را بهتر از برگ می شناسم
به من شک نکن شک نکن شک نکن

که من صحت اعتماد توام
لطیفی تو تکرار ابریشمی
که وقت سرودن به یاد توام

تو از اوج فواره ها آمدی
تو با یک قبیله صدا آمدی
تو از عطر نارنجزاران خورشید
تو از قله ها از هوا آمدی

تو را روی گلبرگ ها می نویسم
در آغاز در انتها می نویسم
در آغاز دفترچه ی مشق هایم
تو را گر چه من بودم ما می نویسم

به من تکیه کن تکیه کن تکیه کن
که خاصیت عشق را می شناسم

به من تکیه کن مثل شبنم به برگ
تو را بهتر از برگها می شناسم

به من شک نکن شک نکن شک نکن
که من صحت اعتماد توام
به تو شک نکردم به من شک نکن
که وقت سرودن به یاد توام

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 11:15  
 تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی

بازم چشای منتظر، تشنه ی دیدار شما

هوای سرد این قفس، گرم نفس های شماست

شما پر از ترانه اید، نوای عاشقانه اید

تمام حرمت زمین، زیر قدم های شماست

چرا نظر نمیکنی به این شمار خستگان

چه سخته انتظارتون برای دلشکستگان

تو در حجاب سالها، به کنج دل نشسته ای

تو از همه تعلقات به غیر هم گسسته ای

بی تو شبی دگر رسید، زمین به انتظار توست

تو فتح صبح صادقی، که عالمی فدای توست

بی تو شبی دگر رسید، زمین به انتظار توست

تو فتح صبح صادقی، که عالمی فدای توست







|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 10:43  
 آشنای همیشه غایب

یکنفر می آد من منتظر دیدنش ام
یکنفر می آد که من تشنه ی بوییدنش ام
خالی ی سفره مون و پر از شقایق می کنه
واسه موج های سیا دست ها رو قایق می کنه

مث یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

همیشه غایب من زخم ها رو مرهم می ذاره
همیشه غایب من گریه هام و دوست نداره
نکته یه وقت نیآد صداش به دادم نرسه
آینه ها سیا بشه کور بشه چشم ستاره

زخم این حنجره ی خسته همیشه غایبه
کلید صندوق در بسته همیشه غایبه
نعره ی اسب قصه ی مادر بزرگ
بهترین شعرای سر بسته همیشه غایبه

شاید این همیشه غایب تو باشی
تو اگه اومدنی نیستی بگو
اگه ما رو خواستنی نیستی بگو

|+| نوشته شده توسط کسرا در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 10:40  
 ای خدا کاری نکن یادش بره که یه ماهی این پایین منتظره

تهمت
اي خدا کاشکي براي آدما
دل بي رنگ و ريا ساخته بودي
کاشکي جاي غضب و کينه ي دل
دل پر مهر و وفا ساخته بودي
ديگه قلب آدما از آهنه
کارشون ريا و تهمت زدنه
آدما از همه چي دل بريدن
جاي روز به ظلمت شب رسيدن
واي از اين تهمت بي جا
واي از اين رنگ و ريا
واي از اين قلب دو رنگ و
دل سنگ آدما
ديگه قلب آدما از آهنه
کارشون ريا و تهمت زدنه

|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 22:3  
 وقت مرگم چه قشنگ است اگر با تو باشد.

وقتشه ، وقتشه رفتن ، وقتشه
وقتشه ،از تو گذشتن وقتشه
مهلت تولد دوباره نیست
مردن دوباره ی من وقتشه
دیگه دیره واسه گفتن ، این کلام آخرینه
فرصت ضجه نمونده ، لحظه های واپسینه
دیگه با عاطفه دشمن ، واسه دلتنگی رفیقم
توی شط رخ نفرت
بی صداترین غریقم
من عروسک کدوم بازی وحشت
من صدای قحطی کدوم تبارم
که مثل تولد فاجعه سردم
که مثل حادثه ، آرامش ندارم
سرد و ساده و شکسته
آینه ی قدیمی ام من
با چراغ و گل غریبه
با غبار صمیمی ام من
می مونم زیر هجوم سنگی آوار کینه
واسه بازیچه نبودن
آخرین بازی همینه

|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 21:56  
 امشب بی تو من دیوانه خواهم شد.

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم

امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم


ازشادی پرگیرم که رسم به فلک
سرودهستی خوانم دربرحوروملک
درآسمانهاغوغافکنم
سبو بریزم ساغرشکنم


با ماه و پروین سخنی گویم
از روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
می کاهم از غمهای

ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لبها
نغمه ای بر لبها

|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 17:13  
 فقط تو منو یادت باشه برام من خوشد یه دنیاست و همینم کافیه برای قلب دل تنگم.

اگر که دل سوخته اي با توغريبه نيستم
که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم
مرا به خاطر بسپار لحظه به لحظه خط به خط
درستی مرا ببین در این زمانه ی غلط
حقیقت مرا ببین در این زمانه ی غلط
خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدنم
خوبم اگر یا که بدم دروغ نیستم منم
مرا که پشت پا زدم به راه و رسم روزگار
اگر که عاشقی و یار مرا به خاطر بسپار
در آستانه ی سفر پشت نگاه بدرغه
گریه نکن دعاكن مرا به خاطر بسپار
سر همان کوچه ی سبز که می رسد به انتظار
من ایستاده ام هنوز مرا به خاطر بسپار


|+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 20:37  
 خاک تو گور و کفنم./قدر هر چیزی رو ادم وقتی می دونی که یا ازش دور باشه یا دیگه نداشته باشه اون چیز و

ایران من ایران من ای هستی و ای جان من
من بی تو فردایی ندارم فرزند دلپاکت منم
قربونیه خاکت منم بی تو دگر نایی ندارم
هر صدای قلب من زمزمه ی ایرانه
دل سرگشته ی من بی تو شده دیوانه
هر صدای قلب من زمزمه ی ایرانه
دل سرگشته ی من بی تو شده دیوانه

یه قلب لرزون دو چشم گریون توی غربت می مونه
قصه تلخ جدایی رو دیگه دل می دونه


بی تو سرایم غمه هر لحظه ام یه ماتمه دوریت منو دیوونه کرده
خدا گواهه می دونه بی تو دنیای زندونه این زندگی خاموش و سرده
ای سرزمین عاشقان ای خاک خوب مهربان من از دیار عشقونم
سر خرده از غربت میام با یک دنیا حسرت میام تا بعد از این قدرت بدونم


هر صدای قلب من زمزمه ی ایرانه
دل سرگشته ی من بی تو شده دیوانه
هر صدای قلب من زمزمه ی ایرانه
دل سرگشته ی من بی تو شده دیوانه


***

اگر بهت برسم تا وقتی زنده هستم
پام برسه به خاکت حس کنمت تو دستم
پام رو که روت بذارم گریه ی زار و زارم
بهت میگم از عشقت چه حال و روزی دارم
ای وطنم . روح و تنم . خاک تو گور و کفنم
به عشق تو زنده منم . از اینجا بردار ببرم
ای وطنم . روح و تنم. خاک تو گور و کفنم
به عشق تو زنده منم . از اینجا بردار ببرم
نمیدونی چه حالی تو این غریبی دارم
در به درم همیشه هر جا که پا میذارم
خدای روزگارم. عشق بزرگوارم . جز تو کسی ندارم
بدون تو اسیرم . از جونم حتی سیرم
میترسم آخرش من نبینمت بمیرم
بدون تو اسیرم . از جونم حتی سیرم
میترسم آخرش من نبینمت بمیرم
دو عشق از هر احساسی زیباتر است
دو احساس از هر عشق زیباتر است
یکی میهن و دیگری مادر است
به خاک دل سرزمینم قسم
که جز این دو گر دم زنم نا کسم
ای وطنم روح وتنم خاک تو گور و تنم
به عشق تو زنده منم
از اینجا بردار ببرم
***

از همه عزیزانی که لطف میکنن با اینکه تعداد محدوده ولی همینم برا من خیلیه و واقعا بازم دلگرم میشم اگه یه نفر مطلبهای منو بخونه خواهش دارم خیلی دقیق و عمقی به این تصاویر و این ترانه و شعرهای قشنگ دقت کنید.

سپاسگزارم

|+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 20:18  
 منم بدون تو عین این درخت بی وجود خواهم شد.

سایه یه حادثه که یه عمره با منه
توی شهر آهنی داره خردم میکنه
رو تموم لحظه هام چتر سایه سیاس
خون وحشت تو رگه خسته ثانیه هاس
اما ههم وحشت من گوش بده
تپش فاجعه تو قلب منه
دستتو به من بده که حس کنیم
لحظه بزرگ فریاد زدنه
اگه بی صدا و تن خسته دارم جون می کنم
بغض کینه تو صدامه یه روزی داد می زنم
پر سیمرغی به کارم نمیاد قصه نگو
من خودم خودم باید طلسم دیوو بشکنم
تن به سایه نمیدم من پر از روشنی ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتنی ام
یه شبح شرجی گرم تو گوش کوچه ها
می پیچه صدای من که بیا بیا بیا
خورشید بزگ قلب سرخ من
مسلخ پاک تمام سایه هاست
شب پر سایه هراسی نداره
وقتی که کوره خورشید مال ماست
تن به سایه نمیدم من پر از روشنی ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتنی ام
یه شبح شرجی گرم تو گوش کوچه ها
می پیچه صدای من که بیا بیا بیا

|+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 20:9  
 قیامت وقتی که بیایی همه جهان بجز خدا ی یکتا برایت قربانی می شوند.
غرق شدن در خیال امواج پریشان

نگاه می کنم نمی بینم
چشم مرا هوای تو پر کرده
گوش می کنم نمی شنوم
گوش مرا صدای تو پر کرده
نگاه می کنم نمی بینم
چشم مرا هوای تو پر کرده
گوش می کنم نمی شنوم
گوش مرا صدای تو پر کرده

ای چشم من بدون تو نا بینا
ای گوش من بدون تو ناشنوا
با من بمان همبشه بمان با من
با من بمان همبشه بمان با من


|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 18:1  
 تو تنها عاشقی برای لحظه هام.

میخوام برم دریا کنار دریا کنار هنوز قشنگه
آخ میدونم از سبزه زار تا شالی زار هنوز قشنگه
میخوام برم دریا کنار دریا کنار هنوز قشنگه
آخ میدونم از سبزه زار تا شالی زار هنوز قشنگه

عاشق جنگلو بوی ساحلم هوس یارو دیار کرده دلم
عاشق جنگلو نم نم بارونه دلم
هر جا با شم پیش ایرونه دلم
عاشق کویرو صحرا و بیا بونه دلم
هر جا با شم پیش ایرونه دلم
میخوام برم دریا کنار دریا کنار هنوز قشنگه
آخ میدونم از سبزه زار تا شالی زار هنوز قشنگه
میخوام برم دریا کنار دریا کنار هنوز قشنگه
آخ میدونم از سبزه زار تا شالی زار هنوز قشنگه
میدونم اونکه دوسم داشت واسه من یه بیقراره
با همون خاطره هامون سر رام چشم انتظاره
میدونم اونکه دوسم داشت واسه من یه بیقراره
با همون خاطره هامون سر رام چشم انتظاره
میدونم اونکه دوسم داشت منو میبینه تو جامش
توی اون جام شرابش
منه دیوونشو میبینه تو خوابش

من از تو مينويسم كلام تازه اي
تو از من مي نويسي كه پر آوازه اي

رسيده وقت رفتن نشسته تو چشمام
سكوت مبهم تو شكسته تو صدام

براي كوچه آخر تو همراه مني
براي دل بريدن دليل رفتني

مي مونه كنج سينم هواي انتظار
ميخونم شعر رفتن تا برگرده بهار

تو درياي نگاهت شكسته قايقم
تو دنياي بزرگت غريبي عاشقم

براي شعر خوب تو مي خونم
مسافر وقت رفتن خدا حافظ بگو

تو كوله بار عشقي سفر تا راه دور
كه زير سايه بون تو مي مونم

سفر تا انتها تو هم با من بيا
تويي همراه من تموم لحظه ها

تو تنها عاشقي براي قصه ها
بيا با من بمون تو نزد جاده ها

كه مقصد منتظر براي ما
سكوت و ميشكنه صداي ما

|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 17:55  
 تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم.
همیشه از پشت همین پنجره و افق منتظر دیدنت خواهم ماند.

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبي است
خواب گل مهتابي است

اي نهايت در تو، ابديت در تو
اي هميشه با من، تا هميشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگي آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود

دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است
فصلها بي معني، آسمان بي رنگ است
سرد سرد است اينجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا

اي هميشه آبي اي هميشه دريا
اي تمام خورشيد اي هميشه گرما
سرد سرد است اينجا باز کن پنجره را
اي هميشه روشن، بازکن چشم به من


|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 11:31  
 احساس خوب با هم بودن در کنار امواج ارام دریا

آب از ديار دريا،

با مهر مادرانه،

آهنگ خاك مي كرد !

***

برگرد خاك ميگشت

گرد ملال او را

از چهره پاك مي كرد،

***

از خاكيان، ندانم

ساحل به او چه مي گفت

كان موج ناز پرورد،

سر را به سنگ مي زد

خود را هلاك مي كرد !

***

 

 

نشسته ماه بر گردونه عاج .

به گردون مي رود فرياد امواج .

چراغي داشتم، كردند خاموش،

خروشي داشتم، كردند تاراج ...

***

|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 11:26  
 نگاه تو برام یه دنیاست.

با من بگو از عشق
ای آخرین معشوق
کی برای رسوایی
دنبال بهونه ام

با بوسه ای آروم
خوابم رو دزدیدی
تو شدی تعبیر
رویای شبو نه ام

من تو نگاه تو
دنیامو میبینم
فردای شیرینم
نازنین من

چشمای تو
افسانه نیست
که تمومه خواب و خیالم بود
تقدیر من
عشق تو شد
که همیشه فکر محالم بود

شبهای تنهایی همرنگه گیسوته
آغوشتو واکن بانوی مهتابی
داواپسی هامو
با خنده ای کم کن
که تویی پایان
تردید و بیتابی

من تو نگاه تو
دنیامو میبینم
فردای شیرینم
نازنین من

چشمای تو
افسانه نیست
که تمومه خواب و خیالم بود
تقدیر من
عشق تو شد
که همیشه فکر محالم بود


|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 18:11  
 نمی دونی وقتی لباتو رو لبام میزاری چقدر داغ میشم.

امشب لبای تو خیال بوسه داره
بازم چشات برق میزنه مثل ستاره
بگو چه جوراین دل گرم بی قرارم
میون صد هزارتا چشم طاقت بیاره
میخوام لبامو رو لبات بذارم
ولی میون جمع راهی ندارم
میخوام لبامو رو لبات بذارم
ولی میون جمع راهی ندارم
بیا بریم با هم دیگه یه جای خلوت
بهم بگو حرفهات با خیال راحت
به من بگو دوستم داری قد یه دنیا
منم میگم دوستت دارم تا به قیامت
میخوام لبامو رو لبات بذارم
ولی میون جمع راهی ندارم
با اون نگات به هِم میگی
آتیش چه داغی
نترس منم خبر دارم آخر راهی
آخ اگه یه جور تو رو به چنگ بیارم
اون وقت بهت میگم کی ام تو کجایی
میخوام لبامو رو لبات بذارم

|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 17:51  
 بی تو چیکار کنم. توی ای ن جاده ی بی انتها.
چرا ازمن گذشتی خیلی ساده
تو که دونستی مرد پیاده
جوونی شوقه ی عشق تو داده
هه هه هه

شنیدم گفتی ازعاشقی سیرم
نگفتی با خودت یه وقت بمیرم
حالا حق دل از کی بگیرم
هه هه هه

چرا از من گذشتی بی تفاوت
نه انگارعشقی بود نه روزگاری
نه پاییز و زمستون نه بهاری
چطور دلت امد تنهام بذاری
چطور دلت امد تنهام بذاری
چطور دلت امد تنهام بذاری... .


|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 17:36  
 میان عاشق و معشوق تمام توهمات عالم هستی در جریان است.

بانوی من بانوی من تو همه دار و ندارم
با من از تنم خودی تر تو تمام کس و کارم
تو نهایتی نهایت مثل معراج سپیده
تو نفس کشیدن من نفسایی که بریده
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه

بانوی من بانوی من تو فصل شکفتن
فصل من در هم شکستن از تو مردن از تو گفتن
روی شاخه دو دستت مرگ برگی در کمینه
این بخاک افتادن من شعر نفرین زمینه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه

ساعت عزیمت تو میشه انتها نباشه
میتونه زوال شب گو بغض باغ ما نباشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه

|+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 21:18  
 به یاد لحظه های شیرین با تو بودن که دیگه الان در کنا رخودم نمیبنیم ولی همیشه حسش تو قلبم می مونه.

من باید چی کار کنم , تا تو به باور برسی

دردمو به کی بگم , ای که برایم نفسی

نتونستم که بفهمم , واسه چي دلواپسی

تو خیال نکن که جای , تو رو میگیره کسی

تو با یک بحت غریبانه معصوم

تو با یک نگاه عاشق , ولی مظلوم

نمی دونم , این گناه چه کسی بود

که به ناباوری عشق , شدی محکوم

پشت یک ابر سیاه , نمی شه خورشیدو دید

در مهآلوده شب , آخر جاده رسید , آخر جاده رسید

وقتی از ناباوری , قلب تو پژمرده شد

سخت از دریای عشق , حتی یک قطره چشید

نمی دونی معنی دل بستنو , در اوج باور

وقتی که مستی می اسیر در حجاب ساغر

نمیدونی که چه سخت , شبو تا سحر دویدن

به طلوع صبح یک عشق , ولی هرگز نرسیدن



|+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 21:2  
 بی تو پر پر میشم دو روزه باور کن.

يه دل اونجا پرپره يه دل اينجا مي پره

ديگه وقته رفتنه لحظه ی كبوتره

دل كه آواره ميشه گريه فواره ميشه

فقط آسمون براش نگهداري ميشه

بعد هر خنده غمه بعد شادي ماتمه

پشت اين شهر قشنگ ميدونم جهنمه

گذر از يه آتيشه كه نه خاموش نميشه

عاشقي كه چشم به راست كه بايد راهيشه


|+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 20:47  
 باشه برو ولی یادت باشه منم اینجا بدون تو خواهم مرد.

تا کی جفا کشم ز تو ای بی وفا برو
بگذاشتم به مدعیان مدعا برو
دشمن نکرد آنچه تو کردی به دوست
بیگانه هم نکرد
برو ای بی وفا برو
امید صلح نیست دگر نیست نیست نیست
منشین،منشین برو برو برو
ای بی وفا برو

راتو برو مسافر، برگشتنت عذابه
من تشنه لب تکيدم، آب اين طرف گِل آبه
از دورها چه زيباست، امواج آبي عشق
اما دريغ و افسوس، چون مي رسي سرابه

هر يار اهل نيرنگ، هر دوست اهل حيله
با پشت خورده خنجر، موندم تو اين قبيله
نشنيده ام من از تو، يک حرف از صداقت
افسانه هاي دل را، بردم به سوي ظلمت
زهر است در دل جام، ريزي چو باده در كام
گويند نوش و در دل، صدها هزار دشنام

راتو برو مسافر، برگشتنت عذابه
من تشنه لب تکيدم، آب اين طرف گِل آبه
از دورها چه زيباست، امواج آبي عشق
اما دريغ و افسوس، چون مي رسي سرابه

هر يار اهل نيرنگ، هر دوست اهل حيله
با پشت خورده خنجر، موندم تو اين قبيله
جاده دروغ نمي گه، فريادي از رهايي است
براي پاي خسته، پيغام آشنايي است
کنار خط جاده، هر سايه بون يه طاقه
يه سرپناهِ اَمنه، تصويري از اطاقه


|+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 20:44  
 در موقع آسایشت به یاد خدا باش تا در موقع سختی به یادت باشد.
آخ که چقدر میشه در این جور فضایی با خدای خود درو دل کرد.

من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید
نیمه شب اون غنچه ی نوزاد از نگاه مرگ نمی ترسید
من اگه خدا بودم مادرهای دجله ی خونین نمی مردند
از فرات سرخ آلوده ، نو عروسها ماهی مرده نمی خوردند
من اگه خدا بودم دخترهای اورشلیم و غزه و صیدا
جای حکم تیر و نارنجک ،ترانه می نوشتند روی دیوارها
هر کسی جای خدا بود ،شاهد این روزگار و این زمین زار
دسته کم معجزه ای می کرد برای بچه های بی کس و بیمار

اگه کفره کلام من ، یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه بازی واژه نمی بازم من کافر
صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن
به گریه میرسه از درد دل سنگ و دل آهن

اگه دیوار کجی ها رفته بالا تا ثریا
دست معمار خدا بود خشت اول من و ما
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این می شد
خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین می شد

اگه کفره کلام من ، یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه بازی واژه نمی بازم من کافر
صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن
به گریه میرسه از درد دل سنگ و دل آهن

من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید !!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط کسرا در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 10:49  
 آزادی قشنگترین واژه برای حبس.

معبد بودا،حتی بی تو خالی

دريا سراب آبی خيالی

شازده کوچولو،بی گل و ستاره

ونوس موزه هم،يه بازو داره

دُن کيشوت در جنگ با آسياب بادی

شمشير رؤيا،تو به دستش دادی

زخم های رخش رستم بی سهراب

در پوست عکس رهبر بد در قاب



آزادی جز تو چيزی مقدّس نيست

وقتی هستی،نفس هست و قفس نيست

به تو رسيدن هم کار هر کس نيست

از تو نوشتن خوبه،امّا بس نيست



کبوتر های نامه بر،دوباره

فرياد آزادی نوک فواره

اونی که ازما شعلتو دزديده

سفره ی شام همه رو بر چيده

عدالت و لقمه کرده بلعيده

جوو نيمونو به صليب کشيده

شکل تو رو با سايه ها می کشيم

رو ديوارامون از تو می نويسيم



آزادی،

فرصت بهتر شدنِ

آزادی،

رفتن و بالا رفتنِ

آزادی،

با همه قسمت کردنِ

آزادی،

آزادی،

حقّ مرد و حقّ زنِ

آزادی،

شاخ گلِ بت شکنِ

آزادی،

کار تو،پيکار منِ

آزادی،



آزادی جز تو چيزی مقدّس نيست

وقتی هستی،نفس هست و قفس نيست

به تو رسيدن هم کار هر کس نيست

از تو نوشتن خوبه،امّا بس نيست


|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت 18:33  
 در این اخرین روزاهای بودنم در این غربت بی کسی خیلی تنهام بغصمو پیش کی تو اغوش کی خالی کنم شونه های ک
خیلی دلم واسه همتون تنگ میشه مخصوصا واسه صدای خودم و دلتنگیهای روزهای اخرم.

ه شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه دارد
عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم من را قصه ها وگفت وگو هاست
من تو را درجذبه ی محراب دیدن دوست دارم
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گريه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم
بغض سر گردان ابرم قله ی آرامشم تو
شانه هایت را برای گريه کردن دوست دارم
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
دوست دارم دوست دارم


فکر کنم جاش تو بهشت باشه چون هم می تونست ادمو شاد کنه هم بغشو بترکونه .می روم به افقهای دور دست


|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت 18:23  
 من می خوام یه دست گل به اب بدم.

من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام

من میخوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخهء حسرت بچینم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من

مث یک دسته گل اقاقیا
دلم آواز می کنه بیا بیا
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل اقاقیا
من میمونم و گل اقاقیا

گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من

|+| نوشته شده توسط کسرا در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 22:45  
 افقهای رنگین برای پیدا کردن عروسک محبوب خود در خیال و رویا

عروسک جون فدات شم
تو هم قلبت شکسته
که صد تا شبنم اشک
توی چشمات نشسته
منم مثل تو بودم
یه روز تنهام گذاشتن
یه دریا اشک حسرت
توی چشمام گذاشتن
چه تهمتها شنیدیم
چه تلخیها چشیدیم
عروسک جون تو میدونی
چه حسرتها کشیدیم
عروسک جون زمونه
منو این گوشه انداخت
بجای حجله بخت
برام زندون غم ساخت
بمیره اونکه میخواسته
مارو گریون ببینه
سرای سینه هامونو
زغم ویرون ببینه

عروسک جون نگام کن
چشام برقی نداره
زمستونه تو قلبم
که هیچ گرمی نداره
باید اینجا بخشکیم
تو گلدون شکسته
نه اینکه باغبون نیست
در گلخونه بسته
چه تهمتها شنیدیم
چه تلخیها چشیدیم
عروسک جون تو میدونی
چه حسرتها کشیدیم
عروسک جون زمونه
منو این گوشه انداخت
بجای حجله بخت
برام زندون غم ساخت
بمیره اونکه میخواسته
مارو گریون ببینه
سرای سینه هامونو
زغم ویرون ببینه

دلم میخواد یه روزی بعد سالها
پرستوی سعادت رو ببینی
نمیخوام بیش از این تو صورت من
نشون یاس ووحشت رو ببینی
نمیخوام بیش از این تو صورت من
نشون یاس ووحشت رو ببینی
دلم میخواد یه روزی فارغ از غم
تبسم روی لبهامون بشینه
شاید اونروزدوباره جون بگیره
نهال آرزوهامون تو سینه
شاید اونروزدوباره جون بگیره
نهال آرزوهامون تو سینه
چه تهمتها شنیدیم
چه تلخیها چشیدیم
عروسک جون تو میدونی
چه حسرتها کشیدیم
عروسک جون نگام کن
چشام برقی نداره
زمستونه تو قلبم
که هیچ گرمی نداره
باید اینجا بخشکیم
تو گلدون شکسته
نه اینکه باغبون نیست
در گلخونه بسته
در گلخونه بسته
در گلخونه بسته
در گلخونه بسته
نه اینکه باغبون نیست
در گلخونه بسته
نه اینکه باغبون نیست
در گلخونه بسته



|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 21:17  
 صدا کن منو که برایم زیباتر ینی

اسم مرا صدا كن با من ولى غريبه
اى حرمت ترانه اى شعر عاشقانه
غمگين زبي تو ماندم با عطر تو عجينم
دور از اميد و باور دلخوش به اين بهانه
زير غبار حسرت اسم مرا صدا كن
بامن بخوان دوباره صد شعر و صد ترانه
ابر غريبو غصه غمگين ز راز چشمه
گريه ولي باران، بى نام و بي نشانه
اسم مرا صدا كن...
قهر سكوت تلخت همراز هق هقم شد
مرهم جز اين نباشد در ظلمت شبانه
با خود اگر چه دورم سر تا به پا تو هستى
از تو به خود رسيدم پر شور و عارفانه
اى موج سركش شب، درياى بردباري
من زورقي شكستم در شام شاعرانه


|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 10:28  
 صدام بهت میرسه اره؟از همینجا با قلبی شکسته برات می نویسم.

گوش بده صدامو گوش بده
آخه من هنوز يه عاشقم گوش بده

وقتي كه مي گم از عشقمون
عاشق همين دقايقم گوش بده

اونقدر از عاشقي مي گم كه همه رو عاشق بكنم
اين دفعه كه از تو دور بشم مي ميرم ديگه دق مي كنم

گوش بده صدامو گوش بده
آخه من هنوز يه عاشقم گوش بده

با من اگر هم قسم بشي
يه عزيز دل واسم بشي
اونقدر از عاشقي مي گم
كه بياي همه كسم بشي عشقمي تو دنيا آه آه آه

دوست دارم كه ياورم بشي دوست دارم كه باورم كني
وقتي كه گل تو دستتم نكنه كه پر پرم كني عشقمي تو دنيا آه آه آه

گوش بده صدامو گوش بده
آخه من هنوز يه عاشقم گوش بده

مي دونم كه مي شناسي منو عاشقي هنوز نشونمه
شبا هر شبا تموم شب عشق تو چراغ خونمه

من كه با تو از دلم ميگم همونم كه ديوونم بودي
همونم كه شب تو خلوتم مستي تو پيمونم بودي

گوش بده صداي قلبمو اين صدا واست غريبه نيست
به خدا قسم تو زندگيم هيچكسي به جز تو نيست كه نيست عشقمي تو دنيا آه آه آه

|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 1:6  
 soheyl_yasamin@yahoo.com i love you hamatom ro
سلام به همه  ی چی بگم بچه ها .عاشقان.دلشگستگان .غمگینان.غصه دارن خلاصه به همه شما گلها. نمی دونم وبلاگم چطور بوده ولی من همینجوری ساختمش واسه دل غمگین خودم.

حال اکه میبینم حداقل یه دونه هم بازدید کننده داره خیلی خوشحالم.

ببخشید که وبلاگم اینقدر ساده و بی شیله پیلست اخه من زیاد وارد نیستم تزیینش کنم.

به هر حال دستت همون چند نفر یهم که سر زدن به وبلاگم رو می بوسم و براشون ارزوی موفقیت دارم اگرم دوست دارن با همدیگه همکاری داشته باشیم به ای دی من پیام بدن.

به اون خانومی هم که باباشون شهید شده بود یا یه جورایی به معشوقش رسیده بود از ته قلبم تسلیت میگم.ولی خدا که بهت صبر میده هیچ باباتم همیشه مواظبته از اون بالا اینو هیچ وقت نه شک کن نه هم چیزی مطمن خاطر باش.

سبکبالان خرامیدند و رفتند

مرا بیچاره نامیدند و رفتند

سواران از سر نعشم گذشتند

...................

اگه شعرو غلط نوشتم به بزرگیتون ببخشید.

 

|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 22:9  
 روحت شاد فریدون مشیری

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

*****

|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 21:51  
 اخه بی انصاف چطور ؟مگه میشه دوست نداشته باشم؟

نمیدونم چی شدش
پای خودنو یس چشمات
روی کاغذ نگاهت
یهو لرزیدش و لغزید و نوشتم:
دوست دارم,عزیزم,دوست دارم
به خدا دست خودم نیست
دوست دارم
چی میشه یه بار تو شهر قلب تو, پا بذارم
آخه ظالم چی کار کنم
دوست دارم
دوست دارم
...
نمیدونم چی شدش که جسارت کردم این بار
دل به دریا زدم اینبار
توی آخرین ترانه ام,قلبم از عشق نترسید و نوشتم:
دوست دارم,عزیزم,دوست دارم
به خدا دست خودم نیست
دوست دارم
چی میشه یه بار تو شهر قلب تو, پا بذارم
آخه ظالم چی کار کنم
دوست دارم
دوست دارم
...
توی آخرین ترانه ام,خط به خط از تو می گم
به خدا دست خودم نیست
همشون کار دله
میدونم خیلی جسارت کردم اما , تو بدون
که گناهش پای من نیست
همش اصرار دله

Romantic Portrait - Art Visions Portraiture
|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 21:41  
 کجا رو دارم برم. از این بی کجایی.دردمو به کی بگم؟
Image hosting by TinyPic

 

شب که از راه میرسه
غربتم باهاش میاد
توی کوچه های شهر
باز صدای پاش میاد
من غمای کهنه مو بر میدارم
که توی میخونه ها جا بذارم
می بینم یکی میاد از میخونه
زیر لب مستونه آواز میخونه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه

گرمی مستی میاد توی رگهای تنم
می بینم دلم میخواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرفای من گوش بده
آخه من غریبه هستم با همه
یکی آشنا میاد به چشم من
ولی از بخت بدم اونم غمه
ولی از بخت بدم اونم غمه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه

خسته از هر چی که بود
خسته از هر چی که هست
راه میافتم که برم
مثل هر شب مست مست
باز دلم مثل همیشه خالیه
باز دلم گریه تنهایی میخواد
بر میگردم تا ببینم کسی نیست
می بینم غم داره دنبالم میاد
می بینم غم داره دنبالم میاد
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنهمستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه

|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 10:11  
 اخه مارالم تو کجایی؟ اگه یه روز اومدی به این بلاگ سر بزنی بدونم هنوزم به یادتم (E_A)

باور كن ، صدامو باور كن
صدایی كه تلخ و خسته ست
باور كن ، قلبمو باور كن
قلبي كه كوهه اما شكسته ست
شكسته ست

باور كن ، دستامو باور كن
كه ساقهء نوازشه
باور كن ، چشم منو باور كن
كه يك قصيده خواهشه

وسوسهء عاشق شدن
التهاب لحظه هامه
حسرت فرياد كردنه
اسم كسی با صدامه

اسم تو هر اسمی كه هست
مثل غزل چه عاشقانه ست
پر وسوسه مثل سفر
مثل غربت صادقانه ست

 

 

باور كن اسممو باور كن
من فصل بارون برگم
مطرود باغ و گل و شبنم
درختم درخت خشكی
تو دست تگرگم

باور كن هميشه باور كن
كه من به عشق صادقم
باور كن حرف منو باور كن
كه من هميشه عاشقم


|+| نوشته شده توسط کسرا در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 22:37  
 خواب میشه گفت ارامش بخش ترینه مثل تنهایی ادم.

من هنوز خواب ميبينم که دوره دوره ي وفاست
که اعتبار عشق به جاست دنيا به کام آدماست
من هنوزم خواب ميبينم
من هنوز خواب ميبينم که اين خودش غنيمت
براي ديگرون يه خواب براي من حقيقته
من هنوزم خواب ميبينم
سوته دلان يکي يکي تموم شدن
سوته دلي نمونده غير از خود من
کسي که عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه

هنوز تو قصه هاي من رنگ و ريا جا نداره
دروغ نميگن آدما دشمني معنا نداره
هنوز تو قصه هاي من هيچ کسي تنها نميشه
کسي به جرم عاشقي خسته و تنها نميشه
هنوز توي دنياي من هر آدمي يه آدمه
گل رو نميفروشن به هم گل مثل قلب آدمه
گل مثل قلب آدمه

 

 

|+| نوشته شده توسط کسرا در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 22:9  
 وطن یعنی پدر مادر نیاکان . وطن یعنی به عشقش آرمیدن

دلم گرفته هموطن
هوای موندن ندارم
نشسته غصّه تو قلب من
نوای خوندن ندارم

گذشت وقت جوونی
سفر رفت مهربونی
شدم زندونی غم
تو با من هم زبونی
زغربت خیلی خسته م
تو دردمو می دونی

تویی همخون و جون من
تو با غم آشنایی
وطن خون و غرور من
برام مرگه جدایی

ای وای بر دل من
طلسم مشکل من
اگه وطن نباشه
کجا آب و گل من
از این بهار پر گل
خزون شد حاصل من

اگه یه روزی غم بره
خنده بیاد ماتم بره
دوباره این دل پر می گیره
زندگی رو از سر می گیره

اگه تنم رها بشه
درای بسته وا بشه
دوباره این دل پر می گیره
زندگی رو از سر می گیره




|+| نوشته شده توسط کسرا در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 18:22  
 هیچ وقت فراموشم نکن چون منم به امید تو زندم.

چشم انتظار من باش
تنها تو یار من باش
ای آخرین امیدم
ای نازنین ترین یار
چشم انتظار من باش
من زنده ام به یادت
ای مهربون عاشق
تنها به شوق دیدار
عاشق تر از همیشه
ماندی در انتظارم
چون سایه لحظه لحظه
تو بودی در کنارم
نامی دگر به جز تو
با قلبم آشنا نیست
یه لحظه خاطراتت
از خاطرم جدا نیست
چشم انتظار من باش
تنها تو یار من باش
ای آخرین امیدم
چشم انتظار من باش
در خاطرت نگه دار عهدی که با تو بستم
من که غرور خود را در پای شکستم
ای تو همیشه با من من با تو هستم
بی تو بی قرار این قلب عاشق من
ای هم نفس چه زیباست با تو نفس کشیدن
عاشق تر از همیشه به تو رسیدن
چشم انتظار من باش
تنها تو یار من باش
ای آخرین امیدم
ای نازنین ترین یار
چشم انتظار من باش
من زنده ام به یادت
ای مهربون عاشق
چشم انتظار من باش



 

|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 17:55  
 اونی که من می خوام کجاست یعنی؟وجود داره؟

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت
رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد


اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت
رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حسارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد

|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 17:40  
 اخ که باور کردنش منو دیونه میکنه.

باورم نميشه دستات
توي دست من نباشن
رو در و ديوار خونه
گرد تنهايي بپاشه
تو هموني كه مي گفتي تو دنيا
هيچ كي مثل من پيدا نميشه
تو هموني كه مي گفتي قلبم
مال تو باشه واسه هميشه

باورم نميشه چشمات
بره مال ديگرون شه
با غريبه اشناشه
با غريبه مهربون شه
تو هموني كه مي گفتي تو دنيا
هيچ كي مثل من پيدا نمي شه
تو هموني كه مي گفتي قلبم
مال تو باشه واسه هميشه

تو هموني كه مي گفتي تو دنيا
هيچ كي مثل من پيدا نميشه
تو هموني كه مي گفتي قلبم
مال تو باشه واسه هميشه
مال تو باشه واسه هميشه


|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 17:36  
 دو جف دو عاشق اغازی قشنگ و دل انگیز
تو ای آغاز شیرین
امید هر سر انجام
برای هر ترانه
تو ای همیشه الهام
دلیل هر سرودن
تو هستی...
تو ای شکوه پرواز
تو ای لطیف تر از یاس
مثل کویر و بارون
برهنه باش در احساس
یگانه ناجی عشق
تو هستی...
تو ای زلال جاری
تو ای دریای آرام
بزار غرق تو باشم
بشورم خستگی هام
میشه از تو پلی زد
به رویا...
میشه از تو شروع کرد
باید با تو طلوع کرد
میشه در تو گذر کرد
باید با تو سفر کرد
تو ای شوق رسیدن
به فردا...
در امتداد افکارم
من از عشق تو سرشارم
چه لبریز همه درات من
از حس عشقت...
تویی عشقم تو معبودم
تویی بهشت موودم
خدایی کن که در مهراب دل
تنها تو هستی...
عشق من تنها تو هستی
عشق من عشق من عشق من
تو هستی...






|+| نوشته شده توسط کسرا در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 16:52  
 فقط بگو اره ببین دیگه چی میشه.....!
کوهو ميذارم رو دوشم
رخت هر جنگو می پوشم
موجو از دريا می گيرم
شيره ی سنگو می دوشم
ميارم ماهو تو خونه
می گيرم با دو نشونه
همه ی خاک زمينو
می شمارم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره

دنيا رو کولم می گيرم
روزی صد دفعه مي ميرم
می کنم ستاره ها رو
جلوی چشات می گيرم
چشات حرمت زمينه
يه قشنگ نازنينه
تا اگه می خوای نذارم
هيچ کسی تو رو ببينه
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره

چشم ماهو در ميارم
يه نبردبون ميارم
عکس چشمتو می گيرم
جای چشم اون ميزارم
آفتاب و ورش می دارم
واسه چشمات در ميذارم
از چشام آينه می سازم
با خودم برات ميارم
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره

|+| نوشته شده توسط کسرا در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 10:52